از حيدرآباد طرف سليمانيه طرح راهآهن در اوقات جنگ ريخته بودند ، با اسمعيل آقا « 1 » دو نوبت زدوخورد شد .
تلگراف
« ايالت جليلهء آذربايجان ، خاطر محترم البته مسبوق است كه حكومت آقاى محتشم السلطنه طور غريبى شده و دول روس و انگليس و ترك هرسه شكايات دارند و تقريبا خلع ايشانرا خواستارند . با اينحال واضح است كه بايد فكرى براى اروميه كرد ، حضرتعالى چه صلاح مىدانيد ؟ كى را براى آنجا در نظر گرفتهايد ؟ به نظر بنده بصير السلطنه بد نيست گرچه در تلگرافات سابق جناب مستطابعالى ايشان را براى ساوجبلاغ نامزد فرمودهايد بهر حال عقيدهء خودتان را عاجلا در باب اروميه و ساوجبلاغ اظهار فرمائيد .
از ساوجبلاغ هم راپرت رسيده كه مأمورين عثمانى ضعف و بىاستعدادى حكومت محليه را استناد نموده براى محافظت جان و مال اتباع خود امنيت ميخواهند نمىدانيم اين ظهورات بالمآل بكجا منتهى خواهد شد علىاىحال توجه فورى در اين مسائل لازم است . تلگرافات حضرتعالى را براى بيست هزار تومان وزارت جنگ ديده به بنده هم كه مكرر فرمودهايد همانروز چهاردهم مطرح مجلس وزراء اميدوارم بقدريكه حقوق وطنخواهى و اظهار ارادتم بحضرتعالى است كه مبلغ تنخواهى از گمرك حواله كنند كه بتوانيد عاجلا استعدادى به ارومى و ساوجبلاغ بفرستيد .
1597 وزير خارجه . »
گفتند اسمعيل آقا قصد دستبرد به طرف ارومى دارد ، تدارك قوه به زحمت زياد ديده شد رئيس ظفر الدوله بود و موسم زمستان ، نقشه را غلط كشيده بود و بىمحابا دست به كار زد شكست خورد .
از ساوجبلاغ فرياد ميكنند آقايان همه خائن دروغگو گفتند ما خودمان دفاع ميكنيم از تبريز براى نمايش عدهاى نظامى بفرستيد كه قوهء رسمى باشد . ملكزاده را فرستادم هم آقايان تخلف كردند هم او بىاندازه غافل نشست و وهن بزرگ واقع شد ، خودش را هم اسمعيل آقا اسير كرده بقطور برد . اقبال السلطنه حركت اسمعيل آقا را تكذيب مىكند كه من اينجا هستم او كجا ميرود بطوريكه امر بر من مشتبه شد معهذا به ملكزاده تلگراف كردم كه هوشيار باشد سيم را اكراد خائن پاره كرده بودند و تلگراف به او نرسيد در هرحال نهايت غفلت را كرده بود و اسمعيل آقا غفلتا او و جمعيتش را محاصره كرد و اگر بايناندازه بىمبالاتى نكرده بود ميتوانست بمياندوآب عقب بكشد فريب اكراد را خورده بود . متأسفانه در اين دوره مرد كار تربيت نشده است ، احمد خان سرتيپ مرندى كه از قدماست همهجا بيشتر به كار خورد .
پيشرفت ترك در ايروان
تركها ارامنه را شكست فاحش دادند شهرت كرد كه بتبريز خواهند آمد ، بانك انگليس از تبريز رفت ، ميسيون امريكائى جا خالى نمود ، آنچه خارجه در تبريز بود فرار كردند حتى رئيس بلژيكى گمرك ، قنسول انگليس مال كرايه كرده بود كه در موقع ضرورت تبريز را ترك كند ، قنسول فرانسه گفته بود هروقت تركها بصوفيان رسيدند من به باسمنج ميروم ، اسمعيل خان رئيس قزاق از من تكليف خواست گفتم چه تكليفى ؟ گفت عقبنشينى گفتم از من تكليف جلو رفتن بخواهيد . مشير الدوله تلگراف مىكند خوب است ملزومات نظامى را از تبريز عقب ببريم جواب دادم كجا ببريم ؟ و اين حركت ، عسس بيا مرا بگير است ، اگر بنا شد آذربايجان برود اين ملزومات هم روش وانگهى پنجاه هزار تومان خرج دارد .
ميرزا آقاى فرشچى تيمچهء خودش را به مفت فروخت و به طرف عتبات رفت قدغن كردم نگذارند كسى از شهر خارج شود .
از سه كابينه تكليف خواسته بودم كه رويهء سياست با روس و ترك چيست ؟ گفتند خودت ميدانى .
هامش
( 1 ) - اسامى بطرزى كه عرب منحوت ميگويد بين اكراد شيوع دارد مثلا نعمت اللّه را نمو ، اسمعيل آقا را سميتقو ميگويند .