تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
كورانه فريب آن لفظ را مىخورد . نمىدانم در من چه مرض است كه در هرموقع خودم را به زحمت و خطر مىاندازم . آقاى وزير ماليه در خانه‌ات نشسته‌اى مدعى حكومت آذربايجان چرا ميشوى و خودت را به مخمصه مىاندازى ؟ شعر فردوسى را ياد مىكنم ولو اينكه حمل بر دعوى بىجا بشود .
كه آوارهء دشت غم رستم است * كه از روز شاديش بهره كم است
طرفدار مجهول مطلق نبودم آنچه سعى بود كردم چه در نصيحت چه در حفظ خيابانى باقضا چه مىشود كرد « 1 » .
كبوترى كه دگر آشيان نخواهد ديد * قضا همى بردش تا بسوى دانه و دام
اينكه از تهران حضورى نخواستم براى آن بود كه تهران قيام را پروپا ميداد و من نميتوانستم وضعيت را آزاد بگويم . در تيكمه داش هيچ نمانده بود خودم هدف گلوله بشوم ، به من نخورد پهلوى من خورد . منزل خيابانى را دادم تعمير كردند ، اثاثه براى اولادش تدارك كردم ، حقوق براى اولادش خواستم ، شش هزار تومان از هر محل نزد ناظم الدوله جمع شده بود به اولادش دادم ، جعبهء عيالش را گماشتهء خودش كه مسبوق بود از زير خاك درآورده بود بدست نظميه آمده بود رد كردم . هشت هزار تومان باسم خيابانى از عوارض قراردادى در گمرك جمع شده بود كه جزء عايدات رسمى نبود رئيس گمرك از من تكليف خواست گفتم داد به دار التربيه كه مقروض بودند در تشريفات هفته و سال او مساعدت كردم ، در سال او تمام اجزاى ادارات حاضر شدند ، در تهران سيد كمره‌اى براى او ختم گذارد . صمصام السلطنه‌ها و مستشار الدوله‌ها بختم رفتند ، براى ارادت به خيابانى نبود براى تظاهر بود و دماگوژى ، مستشار الدوله آذربايجانى بود صمصام السلطنه رئيس بختيارى كه مكرر رياست دولت داشته هم مىرود به ختم ، نظميه مانع مىشود در كوچه مىنشيند اقليت مجلس و فتنه‌جويان شهر حامى قيام بودند ، مشير الدوله در محظور واقع شد و من در دادن گزارش واقعه به تهران غفلت كرده بودم . وثوق الدوله و مشير الدوله هردو اسمشان حسن است ، ملك الشعراء بهار در ترجيع‌بندى ميفرمايند :
كشت آن حسن از بهر وطن گر دو سه كاشى * كشت اين حسن احرار وطن را چو مواشى
نظرها مختلف است . نظر به بىخبرى از كيفيات حادثه و نظر بشكرانه از سهم ناز شست قرارداد 1919 طغيان قلم آقاى ملك مغتفر است در تجاوز از نعم الخلفان به اسلاف تالله باشى قافيه را باخته‌اند . تاريخ نه قضاياى مرو را فراموش مىكند نه 1919 را ، نه قطع عضو فاسد را . نه سيد عبد الحسين لارى را كسى سربريد نه خيابانى را ، آن به قشقائى فرار كرد اين در لجاج انتحار .

تلگراف مشير الدوله

ايالت جليله ، تلگراف جناب مستطاب عالى بعرض پيشگاه اقدس ملوكانه روحناه فداه رسيد موجب مسرت و خرسندى خاطر مهر مظاهر گرديد ، براى تكميل مرحمت نشان قدس با حمايل مخصوص آن به حضرت عالى اعطا فرمودند . تبريكات صميمانهء خود را زحمت ميدهد 23 سنبله 5426 مشير الدوله رياست - وزراء . در جواب كشف تشكر كردم و رمزا عرض كردم مقرر بفرمائيد نشان را نفرستند يك نفر هم
هامش
( 1 ) - كفايت و دل شخصى كه ميخواست آذربايجان مدار باشد اين بود كه بدون جهت در زير - زمين پنهان بشود .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 319 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )