همدستى داشته ، از انقلابى و پارتيهاى ديگر هم احوالات به همديگر مينوشتهاند ، سواد بعضى تلگرافات رمز مرا هم دبير اسرار به او داده ، براى امير حشمت ميفرستاد و ديگر اطمينان ندارم رمزى بوزارت داخله عرض كنم . حضرتعالى اين فقره را شخصا بآقاى نايب السلطنه عرض كنيد تا اقتضاى رأى ايشان چه باشد .
ابدا مورد توجه نشد از اكسفرد هم چيزى نفهميديم .
با خود گفتم رفقا را نميشناسى مىشناسى ، اوضاع را نميدانى ميدانى ، تو كه ميتوانى در تهران در خانهء خودت باشى و لا محاله وزارتى هم داشته باشى چرا خودترا به اين مهالك گرفتار ميكنى ؟
ميبينى كه آنچه هم به زحمت ميسازى خراب ميكنند و نتيجه نميدهد چه كنم .
ندانم مرا خود چه اندر دل است * مگر قسمتم جمله با مشكل است
قنسول روس وقت خواست بديدن من آمد بخصوص مقابل در ايستادم .
از وسط تالار سر فرود آورد و چون به هم دست داديم گفت اين ديگر كودتا بود ، گفتم از كارهاى معمول حكومتى است پيش مىآيد ، در خداحافظى باز جلو در ايستادم تا وسط اطاق رو به من داشت و ميرفت و ادب مىكرد . امروز خودم را به تمام معنى حاكم ديدم ، نيكلا قنسول فرانسه به بصير السلطنه گفته بود راپرتى از فلانى به وزارت خارجه دادهام و نميگويم ، پنجاه سال ديگر در آرشيو فرانسه چاپ مىشود ،
ز ما هر ذره خاك افتاده جائى .
شهر و اطراف سكونتى حاصل كرد ، روسها هم بر نزاكت افزودند .
تلگراف صنيع الدوله
البته به حكم يرى الحاضر ما لا يرى الغائب شما بهتر ميدانيد كه مقتضى موقع چيست ، ولى گاهى در گرمى كار ممكن است ترك اولائى به عمل بيايد . در خصوص تبعيد سيد المحققين خوب است امعان نظرى بفرمائيد ، به اعتقاد من او را به شهر مراجعت دهيد كه موجب اميدوارى علماى اينجا و جالب بعضى انظار خسته بشود بهتر است . مرتضى قلى .
در جواب عرض شد : من سيد را تبعيد نكردهام در اثر نيات خود بخسرو شاه رفته است ، كسى مانع نيست كه برگردند منتظرند تجار بازار ببندند با سلام و صلوات ايشانرا به شهر بياورند و تجار اين اقدام را نميكنند . امام جمعه خوئى هم شرحى نوشته بودند تفصيل ماوقع خدمت ايشان عرض شد سه هفته گذشت ثقة الاسلام ايشانرا نصيحت كرد معاودت فرمودند . لفظ مشروطيت تغييرى در اخلاق و روحيه اهالى نياورده است ، براى تأئيد شرط نامهء ايلات مشكين قراجهداغ خلخال شقاقى را در حاشيهء قرآن ياد مىكنم .
شرط نامهء ايلات مشكين
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بتاريخ نوزده شوال المكرم 1327 اين بندگان درگاه رؤساى ايلات و عشاير ولايات خمسه باقتضاى تكليف مذهبى و وظيفهء شاهپرستى كه براى اعادهء امنيت و سلطنت ايران و دفع شر مفسدين و قلع و قمع معاندين دين مبين و ترويج مذهب جعفرى عليه آلاف التحية و الثنا اتحاد و اتفاق كرده و بدوا در اين ولايت اردبيل اقدامات كردهايم ، براى اصلاحات كليه در آتيه و انجام اين كار كلام اللّه ربانى را فيما بين خودمان شاهد قرار داده و شرايط ميگذرانيم كه با كمال مجاهدت از به دو اقدام تاختم و انجام مالا و جانا تا آخرين قطرهء خون و حبهء مال خودمان ساعى باشيم و حضرت اجل آقاى سردار نصرت را براى خودمان سردار كل دانسته اجراى اوامر ايشانرا بر خود لازم بدانيم . هركس از اين عهد تخلف كند و دست بچپاول بزند او را از جرگهء رؤسا خارج كنيم ، حق ايليت و مذهب صحيح ندارد ، اين كلام اللّه مجيد خانوادهء او را برچيند . بايد عموما و متفقا دارائى او را چاپيده خودش را مقتول و معدوم نمائيم .
سردار نصرت ، امير عشاير ، سالار اسعد ، سالار السلطان ، سالار نصرت ، لطف اللّه خان سرتيپ ، اقتدار نظام ، اسعد السلطنه ، هزار خان ، فاتح الممالك ، سالار عشاير ، سيف السلطان ، صارم السلطان ، سالار فيروز ، رشيد الممالك ، سالار ديوان ، مستعان الملك ، پدل خان ، حسينقلى خان ، عباد اللّه خان ، ابو الفتح بك ، قدرت خان ، ماشاء اللّه خان ، عزت اللّه خان ، بدر خان ،