نظامنامهء انتخابات را بنويسيم ، مظفر الدين شاه « 1 » مزاجا دموكرات بود ، روزى مرا به فرحآباد خواست رفتم ، در ايوان راه ميرفت ، جز سيد بحرينى كسى نبود ، نوبتى به من نزديك شدند ، آهسته سئوال فرمودند ژاپن مجلس دارد ، عرض كردم هشت سال است ، در سان قشون در دوشانتپه حضور داشتم ، مصطفى قلى خان حاجب الدوله را احضار كردند فرمودند فراشها چرا مردم را منع ميكنند ، كار نداشته باشيد ، اين بساط از من نيست از اينها است .
در نظامنامه قرار شد شصت نفر از تهران انتخاب شوند ، شصت نفر از ولايات و به مجرد حضور نمايندگان تهران مجلس داير و رسمى شود ، نظامنامه بدستخط رسيد ، به نير الدوله حاكم تهران داده شد . اجرا كند ، هى هفته گذشت اقدامى نشد ، شاه در دوشان تپه است ، من بدوشان تپه رفتم ، مشير الملك را ملاقات كردم گفتم چهشد ؟ گفت حاكم نظامنامه را نميفهمد ، گفتم چه خواهيد كرد ؟ گفت حاشيه خواهم نوشت ، گفتم اگر نظامنامه را نميفهمد حاشيه را هم نخواهد فهميد ماند معطل ، گفتم من حاشيه كنارى مىنشينم توضيحات مىدهم گفت ميكنى گفتم بلى و بر اين قرار گرفت ، مظفر الدين شاه سخت نالان بود ، دكتر دامش آلمانى را براى معالجه خواسته بودند و نظر باعتماد شاه چهل روز من در دربار خوابيدم و ترجمهء دستور دكتر ميكردم ، معلوم بود كه حال شاه به شدنى نيست .
بارى من در محل مدرسهء نظام كه مدرسه را بدار الفنون انتقال داده بودم انتخابات را بجريان انداختم ، خازن الملك معاون حكومت دو روز آمد و ديگر نيامد ، من بىرقم قوشچىباشى شدم ، براى روز مولود حضرت حجت ( ع ) طبقات تهران در سلام حاضر شدند ، تجار گفتند تا ناصر الملك يا صنيع الدوله از اعيان انتخاب نشوند ما دست بانتخاب نمىزنيم ، ناصر الملك شانه خالى كرد ، در تخت مرمر با نظارت خودش صنيع الدوله انتخاب شد ، دو نفر از خانوادهء ما نمايندهء تجار بودند ، مخبر الملك اخوى و صديق حضرت كه داماد ما بود و نصر الملك اخوىزاده هم منتخب اعيان ، صنيع الدوله رياست يافت ، سعد الدوله و احتشام السلطنه غايب بودند و از طرف جماعت انتخاب شدند ، سعد الدوله وزير تجارت كه بر سر اختلافات با موسيو نوز به يزد تبعيد شده بود علىرغم آن عمل با سلام و صلوات چندى بعد وارد شد ، احتشام السلطنه مأمور سرحد بود ، همان روز عيد پس از سلام در مدرسهء نظام جلسه تشكيل يافت و صنيع الدوله برياست انتخاب شد ، تشريفات مجلس هم از كيسهء لاغر حقير شد و سى تومان بيشتر نبود ، از براى دولت انتخابات اول خرجى برنداشت ، نظار بلا اجرت انتخابات را انجام دادند ، سماورى داير بود بخرج مشترى از ولايات بتدريج وكلا ميرسند ، در مدرسهء نظام جا تنگ بود ، بعمارت بهارستان انتقال كردند ، وكلا مشغول نوشتن قانون اساسى شدند ، وكلاى اصناف شب در منزل صديق حضرت جمع ميشدند و درس مشروطيت ميخواندند ، روز آخر انتخابات نوبت سادات تهرانى و لاريجانى بود ، توطئهء اغتشاشى ديده شده بود ، سادات لاريجانى چماق زير عبا داشتند ، به من گفتند ، سپردم فراشها مراقب باشند ، چماقها كه از زير عبا درآمد حكم كردم سادات لاريجانى را از حوزه بيرون كردند ، ميرزا آقا خان نامى سراسيمه وارد حوزهء انتخاب شد كه اينطور كه نظار نشستهاند قانونى نيست ، دست او را گرفتم و از دريچه بيرون انداختم و اينكه در مجلس در دفاع گفتم به چوب استبداد انتخابات را انجام دادم نظر به اين وقايع بود ، من سعى در انجام كار داشتم كه فرصت از دست نرود و الا كى در آنموقع بجزئيات آشنا بود و اگر به تعلل ميگذشت مظفر الدين شاه از دست ميرفت و مشكل بود وسيلهء انتخابات بدست بيايد ، نيت شاه را كسى جز من نميدانست ، همه كنارهگيرى ميكردند .
هامش
( 1 ) - شاه از انقلابات جوى وحشت داشت ، با انقلاب ارضى چه كند ، گاه در هواى رعد و برقى زير عباى سيد بحرينى ميرفت ، گفتند وقتى شاه وجهى به سيد ميدهند كه به مستحقش برساند سيد اولاد خودش را برهنه مىكند و وجوه را به آنها پخش و در ملاقات عرض مىكند باشخاصى دادم كه جامعه دربر نداشتند .