تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
تن آسائى گزيند خويشتن را * زن و فرزند بگذارد به سختى
در تحفهء مخبرى گفته‌ام .
مثبت و منفى است ذرات جهان * طالب و صلى كه باشدشان بجان از سلول آمد مركب اين بدن * فرق باشد در سلول مرد و زن اى بسا مردا كه در طبع زن است * چون سلول ماده بيشش در تن است گر زنان بينى چو مردان دلير * تو سلول نر در ايشان بيش گير آن سلول نر فزونش كوشش است * و آن سلول ماده كارش جوشش است ميتوان ديدن بخوى مرد و زن * نسبت آن دو سلول اندر بدن فاعل و مفعول از يك مصدر است * در سخن آن كى بجاى اين در است فعل صادر مىشود از آن و اين * مورد فعل است در جمله ببين
گفته‌اند پنج چيز بسعى بدست نيايد ، زن موافق ( يا مرد ) فرزند اهل ، مال ، جاه و طول عمر ادبا ، فضلاء و امراء از زنان هنرمند بوده‌اند . صفوة الدين از امراى قراختار است :
من آن زنم كه همه‌كار من نكوكارى است * به زير مقنعهء من دوصد كله‌دارى است درون چادر عفت كه جايگاه من است * مسافران صبا را گذر بدشوارى است
فخر الدوله از آل‌بويه نيابت پسرش مجد الدوله ميكرد ، سلطان محمود خواست خطبه بنام او كنند ، نوشت تا شوهرم زنده بود نگران بودم ، حال باك ندارم ، حرب را دو رو است ؛ اگر من مقهور شوم سلطان را فخرى نيست و اگر سلطان مقهور شود از زنى شكست يافته .
چو از راستى بگذرى خم بود * چه مردى بود كز نى كم بود
خيرات حسان را اعتماد السلطنه در احوال زنان نامى نگاشته . من نميدانم در پيش‌آمدها و ناسازگاريها تقصير بيشتر از مرد است يا از زن ، شايد در احصاء بيشتر گناه گردن مرد را بگيرد ، مرد بيشتر از پى آب و رنگ است شايد هم يراق ، زن بيشتر طالب طمطراق ، دله‌گى هم بىمدخليت نيست .

حدود

از انواع آميزش مرد و زن ، نكاح و تشكيل خانواده بصلاح و سلامت نزديكتر است اگر بسازگارى بگذرد ، زهى سعادت ، بو الهوسى ، تنگدستى و علل ديگر گاه وفاق را به نفاق ميكشاند ، از علل اختلاف زنا را اقبح دانسته و در همه‌جا سخت مجازات داده‌اند ، از افشاء ، جريمه ، بريدن گيس ، تراشيدن ريش ، بند ، شكنجه تا قتل و سوختن و شقه كردن . زانيه‌اى را به زمان عيسى بنا شد سنگسار كنند ، عيسى گفت آنكه گناهى بذمه ندارد سنگ اول را بيندازد ، هيچكس پا پيش ننهاد و عيسى خود دست به كار نبرد ، مريم يجدلى را توبه داد و اين درسى بود و امت او در رفتار هيچ از بربريت كم نياورد و ما بعضى عادات را ياد كنيم . آميزش نرى با ماده طبيعى حيوانات است ، خصوص در حيوانات وحشى از پرنده و درنده ، در حيوانات اهلى تخلف بيشتر اتفاق ميافتد و انسان از آن جمله است . در لك‌لك ديده شده است كه اگر تخم ديگرى زير او بگذارند و جوجه در بيايد لك‌لك‌ها آن مرغ را هلاك ميكنند ، پس رقابت طبيعى است . منشأ جنگ تروا هتك ناموس شد ، پاريس پسر پريامس پادشاه تروا ميهمان منلائس پادشاه اسپارت بود ، هلنا زن او را فريب داده با خود برد ، حكايت داود و بتزابه در تورات است . در ليونه ( فرانسه ) براى افشاء و ملامت زانيه را محكوم ميكردند برهنه در ميدانى مرغى را كه رها كرده بودند بگيرد ، و زانى در آن اثنا لخت خاشاك جمع كند ( بعد مرغرا بپزند و باهم بخورند ) مردم تماشا ميكردند « 1 »
هامش
( 1 ) - در ضمن اجراى مجازات كارهائى ميكرده‌اند كه شواليه آمورينى گويد از ذكر آن شرم دارم .