نوبت دوم زخم طورى التيام يافته بود كه راه به فتيله نداد . هنوز ورمى در پلك باقى بود . 15 رمضان 311 پاى كاخ جلوى درب موزه شرفياب شديم ، امين خلوت معرفى كرد شاه سر دماغ بود و به نظر لطف در ما نگريست ، فرمودند روزه ميگيرى ؟ عرض كردم يك روز مىگيرم و يك روز بملاحظهء چشم رد مىدهم ، به امين خلوت فرمودند ؛ بدرب خانه بيايند حضرا سفرا بل اسفار . شرحى كه امين خلوت به ميرزا محمود فراشخلوت و قاپوچى مخصوص درب اطاق سركارى نوشته است :
« جنابان جلالتمآبان آقايان خان خانان و محمد قلى خان بمنصب پيشخدمتى خاص سرافراز شدند ، كشيك هم ندارند ، در سوارى و اسفار و غيره بايد همهروزه حاضر خدمت شوند و به همه اطلاع بدهيد و خودت هم هميشه مواظب خدمات ايشان باشى و به جناب جلالتمآب ناظم خلوت هم ابلاغ شده بشما اطلاع خواهند داد ، شهر رمضان المبارك 1311 امين خلوت » عبارت شاه را پدرم مكرر از من پرسيد ، بقدرى كه شايد عصبانى شدم ، فرمودند اينكه مكرر ميپرسم براى اين است كه كلمات شاه را صحيحا بدانم ، از كلمات اول شاه مىشود تا آخر خواند ، اين كلمات دلالت بر لطف و توجه دارد ، همينطور هم بود . نسبت بمقام پيشخدمتى مرحمت شاه در حق من بدرجهاى بود كه امين السلطان رشگ ميبرد . من و اخوى هفتهاى يكروز بيشتر بدرب خانه نميرفتيم همينقدر كه موقعى بدست مىآمد تعظيمى ميكرديم و مرخص ميشديم .
نوبتى ناهار شاه را در اطاق برليان چيده بودند ، شاه از اطاق عاج آمد و سر نهار نشست ما دور از سفره ( روى ميز ) ايستاده بوديم ، منتظر كه توجهى بفرمايند تعظيمى بكنيم برويم ميرزا محمود آهسته به من گفت سر ناهار شاه نايستيد و اين قاعده بود ، ديده و نديده تعظيم كرديم و مرخص شديم .
اخوى ديگر بدر خانه نيامد . من يكهفتهء ديگر رفتم . زرنى غبا تزدد حبا را ملاحظه ميكردم : ناهار در بالاخانهء عمارت ابيض مشرف بحياط آبدارخانه حاضر بود . اطاق نسبتا كوچك است و جمعى هستيم ، شاه تشريف آوردند . هيبنت خان دندانساز مخصوص جوانى را كه دندانسازى آموخته بود معرفى كرد . ضمنا گفت فرانسه خوب ميداند ، شاه از من پرسيد تو فرانسه مىدانى ؟
عرض كردم كمى ، از آن كتابها نخوانند كه بپدرم فرموده بودند ، در گوشم بود ، برحسب معمول مرخص شدم . شاه سر نهار نشست ؛ فرمود خان خانان مرا صدا كردند ، وارد اطاق شدم فرمودند را تولد آمده است عرض كردم بلى و باز مرخص شدم نايستادم .
مسلم بود كه ميدانم دكتر را تولد آمده است . شاه مرا خواست ؛ سئوال بديهى فرمود ، شايد خواست برساند كه حضور من در سر نهار خلاف ميلش نيست ، معهذا من هيچوقت سر ناهار نماندم ، اين مجلس عقبه دارد كه دلالت بر هوش و حافظهء فوق العاده مىكند .
ظل السلطان دكتر گالزفسكى طبيب چشم معروف را از پاريس بمصارف گزاف خواسته بود آمد . در مراجعت چند روز در تهران در پارك ظل السلطان توقف كرد . مردم شنيده بودند ازدحام كردند ، دكتر كه رفتنى بود كسى را نمىپذيرفت و از پارك ميراندند . در آن چند روز روزى هم بديدن پدرم آمد . دمعهء چشم من در نتيجهء همان ماده قرب مسدود بود ، ميلى هم در دمعه كرد كه دكتر شيخ تعقيب كند ، من نميدانستم كه آن عمل سنگين نيست . بدكتر شيخ رجوع نكردم و شايد خبط بود .
پدرم حال مردم را كه شنيد ، از شاگردان گالزفسكى ، راتولد نامى را بسالى دو هزار تومان اجير كرد ، دو سال در تهران بود . در دار الفنون تدريس و در مريضخانهء دولتى عمليات ميكرد اسمعيل خان ، شاهزاده لسان ، مهذب السلطنه و بعضى ديگر شاگردان اويند . دكتر راتولد معالجات خوب كرد ، عيبى كه داشت مشروب بىاندازه مىخورد ؛ سعى او در گشودن دمعهء چشم من مفيد واقع نشد ، چهار ماه هرروزه ميل ميزد ، دمعه را ميگشود ، روز ديگر بسته بود . گناه بخت من است اين گناه دكتر نيست .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
ص٦٩