يكشنبه 22 شوال 1311 قمرى
« 82 » هو فرزند جان عزيزم داستان ايام توقف اصفهان مفصل است « 83 » ، نمىتوان نوشت . هرقدر خواستم مال و بنه زودتر وصلت بدهد كه مستخلص شوم ، نشد . عاقبت اضطرارا صبح پنجشنبه 19 وقت طلوع فجر بدون بنه با عبد الله ميرزا و مير پنجه و حاجى شوريده و دو آبدارى و يك قبل منقل بيرون آمديم . از اينجا به مورچهخورت و از آنجا به نظامآباد و از نظامآباد به « سه » « 84 » آمديم . ميرزا خليل و محمد حسين خان و حاج ميرزا جعفر خان مجرد ديروز در نظامآباد رسيدند ؛ مذكور داشتند كه مال و بنه موجود شد ، امروز كه يكشنبه 22 است از شهر بيرون مىآيد . من ناچارم دو روز در « سه » ، يك روز در قهرود توقف كنم كه بچهها برسند . چون حسن على خيلى مريض است و حسين هم كسالت داشت ، تا برسند رفع نگرانى نمىشود ؛ به اين جهت قاصدى از « سه » نزد ميرزا حسين خان مدير گمرك فرستادم و تلگرافى هم براى شما فرستادم كه مخابره كند . اگر خدا بخواهد ، روز پنجشنبه 26 وارد فين مىشوم . يك روز زيادتر توقف فين نيست و از آنجا به منزل معمول مىآيم . اگرچه اخبار مكتوبى تهران هم محل اعتنا نيست ، ولى حاجب الدوله به شاهزاده نوشته بود ، ركن الدوله خراسان مىرود و صاحبديوان در تك و توى فارس است . من به شاهزاده گفتم ، اگر چنين مطلبى صحت داشت ، مجير السلطنه « 85 » تحريرا و تلگرافا خبر مىداد . بههرحال ، انشاء الله در ورود قم شما را ملاقات خواهم كرد . شاهزاده دو اسب خوب از من گرفت ؛ يكى كرند عربستانى كه ميرزا حسين خان مدير گمرك كاشان داده بود و يكى سبز خنك درهشولى كه صفدر ميرزا به من داده بود . كرهء كهر محمد حسين خان را هم كه پس فرستاده بوديد ، به دويست تومان نقد خريد . زياده مطلبى نيست .
هامش
( 82 ) - اين نامه احتمالا در قهرود نوشته شده است .
( 83 ) - جهت اطلاع از وقايع اصفهان به خاطرات حسين قلى خان مندرج در باب نخستين رجوع كنيد .
( 84 ) - « سه » يا « سو » نام ده نسبتا بزرگى است واقع در درهء برزرود نطنز .
( 85 ) - مقصود رضا قلى خان برادرزادهء حسين قلى خان نظام السلطنه است .