آن وقت ولايت پر از محصل مىشد . به اين شدت غفلت والى از مصلحت كار خود جاى تعجب است . از قرارى كه مذكور شد از كسان والى نسبت به عاليجاه حاجى غلامعلى خان بىحرمتى كردهاند ، صراحة به خودشان نوشتم همان شخص را تنبيه معقولى نمايند كه سبب احترام نوكران ديوانى نشود . و الا بخصوصه غلامى مأمور شده مىآيد آن شخص را در ميان ميدان سنندج دويست تا چوب مىزند و معاودت مىنمايد بالجمله اين نقاضت ميان حاكم ولايت و محصل ديوان خوب نيست . مخدومى والى آن عاليجاه و حاجى غلامعلى خان را بخواهد . سهتايى در يك جا نشسته براى اتمام و احقاق حق عارضين بطورى كه در احكام مبسوطا مرقوم است قرارى گذاشته يا به حكومت عرفيه قطع دعوا نموده ، صورت پا به مهر از مدعى و مدعى عليه بگيريد و يا رجوع به مرافعهء مرضى الطرفين نموده شرعا تمام شود . معوق ماندن مايهء بدنامى حاكم و بىنظمى ولايت و منافى عدالت خواهد بود . فرضا حاجى غلامعلى خان معاودت نمود تا يك شاهى از حق عارض مانده است حكم بر سر حكم و محصل بر سر محصل مأمور خواهد شد . چرا بايد مصلحت خودشان و ولايت را ملاحظه نفرمايند . البته البته قرار درست گذاشته به زودى خدمات محولهء عاليجاه حاجى غلامعلى خان را به اتمام رسانيده روانه سازيد . زياده زياده است .
فى شهر ذى حجة 1275
از جمله عرض عارضين سيادت مآب سيد محمد گروسى بود كه آمده مجددا عارض گرديد كه آن عاليجاه در گذرانيدن امرا و مسامحه كرده كماكان معوق است .
بالمآل اين اهمال كاريها مايهء ندامت و خسران است . البته اهتمام در گذرانيدن عرض و ادعاى او نمايند .
- 10 -
هو مخدوم مكرم مهربانا عاليجاه نادر خان چاردولى به ديوان عدليهء اعظم عارض گشته در فقرات مفصلهء ذيل مستدعى احقاق حق گرديد . فقرات معروضهء عارض در جزو روزنامه به موقف عرض حضور معدلت دستور خسروانه رسيده ،