تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
آشنائى سابق باقى هستم و هيچوقت راضى نمىشوم كه خلاف مقصود آنها را به عمل آورم . بىجهت خيالشان به جاى ديگر نرود . همه . . . « 1 » گزارشات را بنويسند . فى شهر ذى حجة الحرام سنهء 1275

- 9 -

هو عاليجاها ، مجدت همراها ، عزيزا ، مهربانا در باب عرايض عارضين كردستان و ساير اهالى ولايات حول و حوش كه از اهالى كردستان عارضند و از ديوان عدليهء اعظم حسب الامر قدر قدر همايون احكام عديده صادر شده است كه موافق قانون شريعت و حكومت عرفيه مخدومى والى كردستان به استحضار آن عاليجاه اعزى و به محصلى عاليجاه عزت همراه حاجى غلامعلى خان نوشته بود و بعضى از آن عارضين آمده بودند ، هيچ يك از عمل عارضين تا به حال نگذشته . از كاردانى مقرب الخاقان والى بسيار مستبعد است كه حاكم بزرگ اعليحضرت قدر قدرت شهريارى روحى و روح العالمين فداه بوده و در سرحد مثل كردستان ولايت معظمى در دست داشته باشد . دعاوى مردم و عرض عارضين ديوان عدليهء اعظم روى همديگر ريخته معوق بماند . حاكم از دست محصل و محصل از دست حاكم همه روزه از يكديگر شكايت بنويسند و عارضين برگشته اصرار در احقاق حق نمايند . اگر درست ملاحظه نمايند مىدانند كه چقدر ننگ حاكم و بىنظمى كار ولايت است ، و به چه پايه منافى رأى جهان‌آراى خديوانه خواهد بود . قرار ديوانخانهء سنندج و تعيين ديوان بيگى و مأموريت مثل حاجى غلامعلى خان نوكر صديق بىغرضى براى چه بوده . اينجانب محض ملاحظهء مصلحت مخدومى والى و سبكبارى اهالى كردستان مشاراليه را شايستهء اين كار دانسته به خاكپاى مبارك عرض نموده مأمور فرمودند ، و الّا غلام و فراش از براى پادشاه فراوان است . براى احقاق حق هريك نفر عارض يك محصل تعيين مىشد ،
هامش
( 1 ) . يك كلمهء ناخوانا .