تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
تلگرافى زده شهزاده كه اى شاه فقيرم * ركنى زار و حقيرم ز آب ركنى نشده سير دل از جان شده سيرم * ترسم از غصه بميرم چمن پرگل و برگم شده پيرامن زرگم * من درو چون نتمرگم اشك مانند تگرگم نگر اى ابر مطيرم * بر رخ همچو زريرم وه ز پلتيك كشكجيم و تلحيف معينم * كه نه آن ماند و نه اينم آه از مير تقى خان كل لنگ وزيرم * كه سرافكنده به زيرم اندرونها همه را گرچه ز طهران طلبيدم * از يكى كام نديدم آه از خانم شهزادهء چون بدر منيرم * زن بىمثل و نظيرم گر دهى فحش و برى نام و زنى يالم و دمبم * هرگز از جاى نجنبم جاى ده گر همه در جنب عمارات مشيرم * پهلوى خان مجيرم شاه گفت اى همه از گفتهء من كرده تخلف * بر تو باد اى اخ من تُف آنچه كردى و كنى هست هويدا به ضميرم * آئينهء عكس پذيرم تو پى دادن داد آمده‌اى ، اى تنه گنده * يا پى گادن ج . . . هله وقت است كه داد همه را از تو بگيرم * ملك عرش سريرم پاچه بالا زد ازين واقعه نواب كلفتا * كرد رو با وى گفتا گفته اى گر بروم ترسم از اين غصه بميرم * كه به . . . « 1 »
در شب يكشنبه 25 شهر جمادى الاخرى 1331 در حال بيم و اميد محض مشغوليات تحرير شد .

- 67 - [ چند بيت شعر ]

هو
چشم از براى ديدن آثار قدرت است * گوش از پى شنيدن اخبار حكمت است
هر كه دست من از آن زلف تو كوتاه نمود * همچو زلف تو پريشان شود ان شاء اللّه
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل است .
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 268 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت