آن اندازه متأسفم ، كه دخترى براى پدرش . اما ، براى اين آب و خاك كه وطن من و موجب اسباب نشو و نماى من است ، بيشتر محزون و دلخونم . و درين ساعت كه اين كلمات را مىنويسم ، مثل اين است پردهى غفلت از پيش چشم برداشته شده و تمام وقايع گذشته را از روبهروى من بهطور « دفيله » رد مىكنند . آه و افسوس كه يك مملكتى و يك ملتى ، قربانى حرص و آز يك نفر شد .
اما ، معلم من ! باور كنيد كه درين ساعت ، من به اين پدر افتخار مىكنم و او را برى از هر عيب و تقصير مىدانم . زيراكه اين بيچاره يك نفر بود و بيش ازين نمىتوانست ؛ و اگر به او فرصت داده بودند ، در جشن قرن به رعيت آزادى داده [ 43 ] و اساس مشروطيت « 36 » محكمى براى ايران فراهم كرده ؛ و اين صدر اعظم را در « پارلمان ملى » به حكم قانون تقصيراتش را ثابت و به قتل مىرسانيد . اما ، افسوس كه زود و خيلى زودتر از خيال او ملتفت و جلوگيرى از چنين خيال عالى بزرگ نموده ، ملت بيچاره را به طوفانهاى عظيم استقلال شكنانه عرضه نمود .
در همين ايام ، پس از استخراج مطالب مهمه و پس از اينكه اين قصه را چند ماهى طول داد ، بالاخره اين خانم [ را ] راضى كرده كه پدرم خواهرش را تزويج كند ؛ ليكن ، به شرايط بسيار . از جمله شرايط يكى اين بود كه : پس از تزويج ، پدر من بايد ماه رخسار را در حرمسرا نگاه ندارد و در خارج براى او منزل بگيرد . نقشهى عجيبى و جسارت غريبى بود . بالاخره موفق شد . اين پدر بيچارهى من كه كوركورانه و نفهميده ، تمام اسرار سلطنتى را به اين صدر اعظم خائن بروز مىداد ، اين نقشهى اخير را يك همراهى عظيمى دربارهى خود فرض كرد و قبول كرد كه پدر من بگويد كه در خارج او را نگاه دارد . چون زنها مىگويند : شوهر جانشان هرچه ميل دارد ، در خارج بكند و روبهروى ما نكند . غافل از اينكه : جان و مال اين شوهر ، به اضافهى آبرو ، در خارج بايد است و يار در منزل بود . از يكى ازينها جلوگيرى كرد .
بارى ، منزلى در خارج ترتيب داده ، اين دختر را صيغه كرده ، به آن خانه بردند .
و نقطه نظر اين صدر اعظم ، ازين خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا ، چه بود ؟ عمدهى مقصودش اين بود : چون پدر من سلطان است ، روزها نمىتواند از كار مملكتى سرپيچ شده ، در انظار مردم به خانهى معشوق رفته ، مشغول عيش شود ؛ ناچار ، شبها مىرود .
اگر روز آمدوشد كرد ، كه اين صدر اعظم به رعيت بگويد : سلطان شما لاابالى . . .
فلان است ، صبح تا شام تمام كار مملكتى را رها كرده ، مشغول تفريح است . اين نكته را پدر بيچاره ملتفت شد و شبها بناى مراوده گذاشت . ناچار در شب اساس سلطنتى همراه ندارد ، مواظب ندارد ، تنها يا با يك نفر پيشخدمت با يك كالسكهى معمولى خواهد رفت ؛ و در موقع آمدورفت ، مىتواند فرصت كرده او را به قتل برساند . در حقيقت ،
هامش
( 36 ) - بدون شك نسبت دادن مشروطهخواهى به ناصر الدين شاه اساس صحيحى ندارد . شايد تاج السلطنه كه بعد از زمان مشروطه مىنوشت براى دفاع از نام پدر و يا تحت تاثير چنين عقايدى اين را نوشته است . بايد اضافه كرد كه معير الممالك نيز چنين اشارهاى كرده است . رك يادداشتها .