و شكّاك را گمراه مىكند )
در ادامه مؤمن آل فرعون به عنوان شاهد بر گمراهى آنها ماجراى يوسف و رفتار مصريان با او را ذكر مىكند و مىگويد : سوگند مىخورم كه قبل از موسى هم ، يوسف بسوى شما مصريان آمد و آيات آشكارى آورد كه نبوّتش را ثابت مىكرد ، امّا تا وقتى او زنده بود ، همواره دربارهء او و دينش در شك بوديد و وقتى هم كه از دنيا رفت ، گفتيد :
خدا بعد از يوسف پيامبرى مبعوث نمىكند و با اين حرف گفتار سابق خود را نقض كرديد و پروا هم نكرديد . بله ، اينچنين خدا هر فرد متجاوز از حدّ بندگى و هر فرد شكّاك را گمراه مىكند چون نتيجه شكّاكى بيش از حد ، گمراهى است و عاقبت گمراهى هم گمراه كردن سايرين مىباشد .
( 35 )
( الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ )
: ( كسانى كه بدون دليلى كه به نزدشان آمده باشد ، در آيات خدا مجادله مىكنند ، و اين امر عداوت بزرگى نسبت به خدا و مؤمنان است ، اينچنين خدا بر قلب هر فرد متكبّر و جبّار مهر مىزند )
اين آيه توصيف همان ( مسرف مرتاب ) در آيه قبل است ، يعنى چنين كسى كه پا از حدّ خود فراتر گذارد و دچار شك و ترديد باشد ، به هيچ حجّتى دل نمىبندد و آيات خدا را بدون هيچ برهان و دليل عقلانى رد مىكند و براى ردّ آن به جدال باطل ، اقدام مىنمايد . با اينكه خداوند فطرت بشر را پذيراى حقّ قرار داده امّا اين افراد به جهت اعمال پليدشان به نفس خود عداوت ورزيده و حق را ردّ مىكنند ، چون خدا به دلهاى آنها مهر زده و ديگر هيچ حرف حق و برهان قاطعى را درك نمىكنند و به هيچ دليل قانع كنندهاى اعتماد نمىنمايند .
( 36 )
( وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ )
: ( و فرعون به وزيرش هامان گفت : اى هامان براى من قصرى بلند با آجر بساز ، شايد به راههايى دست يابم )
( 37 )
( أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبابٍ )
: ( راههاى