تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
مختصرى از پيش داشتم و مدتى از هم دور شده بوديم بقصرشيرين آمد و آن ميرزا كريم خان گيلانى بود ( ميرزا كريم خان جوانى است بسن سى و چند سال از خانواده‌هاى محترم گيلان شخصى حساس و خوش قريحه در هنگام انقلاب ايران و خلع محمد عليشاه خدماتى بملت نموده است در اينوقت هم با برادر بزرگتر خود عبد الحسين خان سردار محيى از تهران حركت و باصفهان رفته و با اردوى سرگردان بقصر رسيده است . ) ميرزا كريم خان در ابتداى ورود بقصرشيرين با من رشته الفت قديم خود را را محكم كرد من هم ميگشتم كسى را پيدا كنم كه علاوه بر فكر و تدبير داشتن از يكطرف دستش آلوده بگرفتن پول از آلمانها و غيره نشده باشد و از طرفى مقهور عضويت دو فرقه دموكرات و اعتدال و كشمكشهاى شخصى آنها نباشد اين شخص را داراى اين صفات دانسته باهم قرار داديم در راه خاتمه دادن به آن اوضاع ناهنجار و تمركز دادن بقوا در اين آخر نقطه خاك ايران قدمى برداريم ميرزا كريم خان براى مساعدت و همراهى با خيالات من صميمانه حاضر شد و مقررات ما اين گشت . 1 - مسئله فرقه بازيرا از ميان همسفران به كلى لغو نمائيم يعنى عنوان دموكرات و اعتدالى تا آخر جنگ در ميان نباشد . 2 - كميته دفاع ملى لغو شود . 3 - جمعيتى بنام مدافعين وطن تشكيل گردد . 4 - نظام السلطنه را مجبور نمائيم از آن جمعيت يعنى از هيئت منتخبه آنها حرف شنوى نمايد و به اين وسيله نواهاى مختلف را يكى نمائيم و قوه مجريه را به كار اندازيم و بىفاصله شروع باقدام كرديم محمد صفا بيك مستشار سفارت عثمانى در تهران كه اكنون جزو متوقفين قصر است و نژاد ايرانى است با ما همخيال شده ما را مساعدت كرد ( صفا بيك پسر فيضى افندى معلم فارسى مكتب سلطانى اسلامبول است فيضى - افندى از اشخاص وطن‌پرست ايران بود كه سالها در استانبول اقامت داشت و در دائره معارف عثمانيان خدمت ميكرد در سفر اول من باستانبول معلم مزبور با من الفت يافت اينك چند سال است از دنيا رفته صفا بيك جوان تحصيل كرده تربيت شده دوستدار وطن اصلى خويش است در اينوقت كه سروكار ما با عثمانيان زياد مىشود وجود او را در ميانه