آوردن وجهى از راه استقراض از بانك ايران و انگليس و گرو گذاردن مختصر علاقه ملكى خود بتوسط سفارت ايران در بانك مزبور بسوئيس بازگشت نموده قصد دارم در يكى از شهرهاى سويس غير از لوزان كه مركز جوانان است اقامت نمايم و يا در يكى ديگر از ممالك اروپا در اين حال تاجگذارى سلطان احمد شاه در ايران نزديك مىشود و دوستان من در تهران ناصر الملك نايب السلطنه را واميدارند شرحى به من نوشته مرا بعنوان شركت در جشن تاجگذارى احمد شاه بايران دعوت نمايد .
اگرچه ناصر الملك به دو ملاحظه يكى آنكه اگر كار من در مراجعت بايران صورتى نگرفت كه بتوانم بمانم زبان اعتراض به او نداشته باشم كه چرا مرا دعوت كرديد و ديگر بملاحظه بدخواهان من كه دورى مرا از وطن ميپسنديدند و ممكن بود زبان اعتراض در اين دعوت به او بگشايند دعوتنامه را به صورتى مينويسد كه معلوم باشد اين اقدام بر حسب خواهش ديگران است در اين صورت من نميبايد فريب اين دعوتنامه را خورده مختصر زندگانى اروپائى خود را كه به زحمت مرتب نمودهام برهم زده بايران برگردم ولى به چند ملاحظه اين دعوتنامه را بهانه قرار داده خود را براى مراجعت بايران حاضر ميسازم .
اول بىانتظامى امر معاش و كافى نبودن عايدات مختصر خود براى زندگانى يك خانواده در اروپا دوم كسالت مزاج عيالم كه آثار سل در او هويدا گشته و طبيبان مراجعت بايران را پيش از آنكه مرض شدت بيابد لازم ميشمارند سيم دلسردى كه از اخلاق جوانان در سويس حاصل نموده و مرا به تبديل اقامتگاه ناچار ميسازد چهارم نگرانى كه از عاقبت مأموريت خود در كنگره نژادى دارم و بيش از يك سال بكنگره دوم باقى نمانده است و در ايران يك قدم در راه اجراى مقاصد كنگره برداشته نشده است و اگر به همين وضع بگذرد و در كنگره دوم بنا باشد من حاضر گردم جز سرافكندگى چيزى نخواهم داشت پس بهتر اين است بروم بايران ترتيبى براى آنكار داده ضمنا معاش خود را هم تأمين كرده بعد از چند ماه مراجعت نمايم به اين ملاحظات دعوت دولت را قبول كرده مصمم مراجعت بايران ميشوم و عازم ميگردم فرزند خود مجد الدين را در يكى از مدارس شبانهروزى سويس سپرده موقتا با عيال
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٥٤