تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
شما طايفه‌ئى هستند كه دختران آن‌ها براى زفاف گيسوان خود را چيده گيس عاريه مى - گذارند جواب ميدهد متأسفانه مائيم آن طايفه ميگويم در اين صورت شما به زودى گيسوان بلند خود را فداى عادت مذهبى خواهيد كرد جواب مىدهد من ترجيح مىدهم دختر پير مردن را بر پيروى خرافات دينى كردن من شرط كرده‌ام در بجا آوردن اين عادت آزاد بوده باشم بديهى است بكامى كه شهد علم و تربيت رسيد ديگر خرافات در آن كام طعمى نخواهد داشت خلاصه پس از شش روز كه با زحمت در ميان يهوديان ميمانم وسيله مسافرت فراهم شده بجانب بادكوبه روانه ميشوم و در راه مشكلات ديگر از قبيل از دست دادن ترن و ابتلاى بدست دزدان و غيره روى مىدهد كه هريك براى من درس عبرتى ميگردد . بالجمله بعد از دوازده روز كه از لوزان درآمده خود را ببادكوبه ميرسانم و اتفاقا در همان ساعت خانواده من از ايران ميرسند و بديدار آنها بهره‌مند ميگردم عجبا دختر كوچكى دارم كه بعد از حركت من از تهران به دنيا آمده مرا نديده است بمحض ديدار خود را در آغوش پدر افكنده مثل اينكه در اين آغوش نشو و نما كرده باشد بالجمله زن و دو فرزند خود را برداشته از راهى كه آمده‌ام بسويس بازگشت مىنمايم بديهى است زن و فرزند اروپا نديده بيزبان و نامأنوس باحوال اروپا تا مدتى كه آشنا باوضاع گردند و زبان فراگيرند و بتوانند احتياجات خود را بر طرف سازند زحمت دارد و اگر از جهاتى آسايش خيالى حاصل شده است از جهات ديگر خصوصا با نداشتن معاش معين و موفق نشدن به ترتيب تحصيل معاش در خارج بواسطه فقدان سرمايه در زحمتم و بهرصورت متوكلا على اللّه در لوزان طرح زندگانى مختصرى ريخته اطفال را كه قابل تحصيلند به تحصيل واداشته مادر آن‌ها را سرپرستى مىكند و پدر به تحصيل معاش مىپردازد بهر صورت كه بتواند تا عاقبت كار بكجا انجامد . بعد از بازگشتن بسويس يعنى در ماه رمضان يكهزار و سيصد و سى و يك ( 1331 ه ) خبردار ميشوم ناصر الملك نائب السلطنه باويان آمده به زودى بجانب ايران روانه خواهد شد نظر بملاحظات سابق و وفور افسردگى نخواستم و نتوانستم به زودى از او ملاقات كنم روزى يكى از دوستان گفت كه او خود در فكر ملاقات من