بآرزوئى است كه سالها در دل داشتهام خوشحال است و در ترويج آن در مجالس و محافل فروگذار نمينمايد .
هفته ديگر باز انجمنى منعقد شده ميرزا عليمحمد خان مجير الدوله كاشانى نويسنده روزنامه ايران و اطلاع و شيخ مهدى عبد الربآبادى ملقب بشمس العلماء و محمد حسينخان اديب الدوله ناظم دار الفنون بعضويت انجمن پذيرفته ميگردند در اين مجلس اختلاف نظر ميان احتشام السلطنه و مدير رشديه شدت نموده عاقبت سخن بخشونت ميانجامد و مدير رشديه بواسطه غرورى كه از يگانه بودن خود در مكتبدارى و تعليمات ابتدائى دارد و بواسطه اتكاى خود بمقام صدارت عظمى از تندى نمودن با احتشام السلطنه و انجمن خوددارى نميكند .
اين مجلس ميگذرد بىآنكه نتيجهئى بدست بيايد .
در ميان جلسه دوم و سوم انجمن معارف احتشام السلطنه براى درهم شكستن غرور مدير رشديه تدبيرى ميانديشد و آن اينست كه براى او رقيبى تهيه مينمايد و آن حاج مير محمد على تبريزى است كه در كسوت تجار است و از تعليمات ابتدائى بسبك تازه بىاطلاع نيست .
احتشام السلطنه در جلسه سوم رقيب مزبور را بانجمن آورده با حضور مدير رشديه ميگويد اين شخص همان كار را كه از مدير ساخته مىشود به زمان كم و با مصرف كمتر ميتواند انجام بدهد سيد هم با بيانات شكسته و بسته داوطلبى خود را براى تعليم ابتدائى دادن بيان مينمايد پيداست وضع سيد و بيانات او كه از نقصان معلوماتش حكايت مينمايد در مقابل وضع مدير رشديه و بيانات او وقعى ندارد و لكن هرچه باشد رقيب است خصوصا كه حمايت باطنى انجمن را با خود دارد .
مدير رشديه ميفهمد احتشام السلطنه تدبيرى براى برهمزدن كار و خيالات او انديشيده و غير از موافقت چاره ندارد اين است سر تسليم پيش آورده ملايمت مينمايد بالاخره مقرر مىشود مدير رشديه و رقيب او هريك جزوهئى در ترتيب تدريس ابتدائى نوشته بانجمن بياورند .
در جلسه چهارم سيد حاضر شده بىآنكه چيزى نوشته باشد مدير رشديه هم
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٩٠