تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
لنگرى
به يك برشه مملو ز ظرف طعام * ز چينى و از لنگرى و ز جام ( a 32 )
لنگرى : بشقاب مانند بسيار بزرگ كه در آن پلو كنند و آن نسبت به لنگر صوفيان و فتيان است مثل :
وقتى كه نيست كو اشتها * وقتى كه هست دو لنگرى
محطه
دگر محطه و خطه را با لوا * چنان كرد كز منزل دلگشا ( a 20 )
محطه : نام قديمى منطقه‌اى در سواجل جنوبى خليج فارس كه منطبق با شهر شارجه كنونى است . مرغوله
نمودى ز پرچم گلوى سنان * چو مرغوله پر كرد روى بتان ( b 32 )
گرفتار مرغوله‌اى شد چنان * كه دادش به مرغوله جان در زمان ( a 55 )
مرغول : پيچ و تاب باشد و زلف و كاكل خوبان را نيز گويند وقتى كه آن را شاخ شاخ كنند و بعد از آن بپيچند . منوجان
چنان مركب از جا برانگيخت خان * كه اندر منوجان كشيدش عنان ( a 38 )
منوجان
( Manujan )
يا منوحا
( Manuha )
يا منوقان
( Manugan )
شهرى قديمى و آباد در مسير هرموز به سمت جيرفت بوده است . ميرزا حسن حسينى فسائى آن را از جمله آباديهاى بشاگرد دانسته است . ( ميرزا حسن حسينى ، پيشين ، ج 1 ، ص 326 ) مقدسى اين شهر را بصره كرمان لقب داده و مىنويسد : « آذوقه خراسان از خرماى خوب و ارزان