تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
شولستان ناميده مىشد . گاهى نيز به صورت شولستان ممسنى ناميده مىشود . اما منابع تاريخى در مورد اينكه آيا در زمان فتح قشم شولستان مبدل به ممسنى شده باشد صراحت ندارند و به يقين نمىتوان گفت ملك مردى از سرزمين ممسنى بوده يا از طايفه ممسنى . طوايف ممسنى ( شولستان ) عبارتند از رستم ، جاويد ، بكش و دشمن زيارى . جاويد كه دلاورى به نام امير احمدى از آن برخاسته است . در فارسنامهء ناصرى آمده كه : « جاويد مشهور به جاوى ، تمام اين ناحيه سردسير است و كوهستان و مردمانش بر چندين تيره قسمت گشته‌اند . . . » ( ر ك : ميرزا حسن فسائى ، پيشين ، ج 2 ، ص 303 ) . نواب اشرف ( شاه عباس )
چو نواب اشرف گرفتش قرار * قرارى دگر يافت ليل و نهار ( b 16 )
ز ديدار صاحب قران جهان * چنان شاد شد خان روشن روان ( b 16 )
نواب اشرف لقبى است كه صاحب داستان جرون و بعضى ديگر از مورخين هم عصر او به شاه عباس داده‌اند . يساق
كه اندر بيابان و راه يساق * بود اين سخن ميوه‌اى از عراق
يساق : ياساق ، ياسان - قاعده و قانون ، نظام ، سياست . يوزباشى
چو يوزباشى غرالدنيلو بديد * كه دريا غراب گران را كشيد ( a 54 )
يوزباشى - كلمه‌اى تركى است ، مركب از يوز به معناى صد و باش به معناى سردسته و رئيس و اصطلاح نظامى عصر صفويه است كه به فرمانده نيروى صد نفرى اطلاق مىشده است . منصب يوزباشى در عناوين و مشاغل مختلفى استعمال شده است كه از