تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
رخش ز ميدان ازل تاخته * گوى به چوگان ابد باخته
طنطنهء كراماتش در اطراف روم و ديار مغرب ساير و دبدبهء مقاماتش بر ساكنان اطراف مصر و شام و حجاز و يمن ظاهر گرديده غرباى عراق چون ظرفاى خراسان سر بر خطّ محبتش نهادند و صادقان تركستان چون عاشقان هندوستان دست خلوص در دامن ارادتش زدند . جمعى از ناپاكى دل مغشوش كه در كورهء رياضت تابى نيافته بود سكهء كم عيارى بر نقد شيخ مىزدند و از حال جناب ولايت مآب بى خبر اعتراض ناموجّه مىكردند ، شعر :
اى مدعى كه ميگذرى بر كنار آب * ما را كه غرقه‌ايم چه دانى چه حالتست
و در خدمت قاضى شهاب الدين مسعود [ 38 ب ] كه در آنوقت بر وسادهء قضاى خطهء يزد تمكن داشت مذمت و منقصت شيخ نمودند . قاضى با فساد مفسدان فاسد المزاج عليل النظر آن برگزيدهء خالق خير و شرّ را احضار فرمود . چون مجلس دار القضا از پرتو نور حضور آن شمع هدايت لكن مانند محافل فردوس - مماثل خواطر قدسى مظاهر روشن ضميران خوانق تفريد و تجريد نوربخش جرم قمر و اضاءت‌گر جمال خورشيد گرديد قاضى در خلوتسراى خاص بود ، او را از ورود مقدم آن مبارك قدم آگاه ساختند . درينوقت شيطان نفس امّاره فرصت دخول در خلوت ضميرش يافته آغاز وسوسه و تشكيك نمود كه هر جاهلى كه عارف به آداب طهارت خود نباشد چگونه متصدى تكميل خلايق تواند شد . سخن مدعى در مزاج قاضى مؤثر افتاده بعد از زمانى به مجلس آمد . چون نظرش بر بشرهء آن مظهر جمال افتاد آثار جلال در وى اثر كرده اساس طاقتش متزلزل گرديد و بتقبيل انامل آن قدوهء افاضل مبادرت نمود . حضرت شيخ متبسم گشته فرمود كى روا باشد كه قاضى مسلمانان دست جاهلى را بوسه نمايد . از استماع اين سخن لرزه بر اندام [ 39 الف ] قاضى افتاده بىاختيار خود را در پاى آن مقتداى ارباب طريقت و