شعر :
خود مكن بيگانگى بارى چو ميدانى كه چرخ * آشنايان را ز يك ديگر جدائى مىدهد .
قريهء خورميز
آن ديه در دامن كوه واقع شده انهارش جارى و آبها در غايت عذوبت و سازگارى و هواى زمستانش لطيفتر از نسيم بهارى . در زمانى كه شاه هرمز بن انوشيروان به تخت سلطنت ايران قرار گرفت به احداث آن محل امر نمود و قلعهاى در فراز كوه ساخت كه در وقت معمورى پاسبان بامش با هندوى فلك همراز و از ترشح آب خندق عميقش گاو زمين [ 136 الف ] در شناورى با ماهى همتاز ، مصراع :
گردون چو خاك و خاك چو گردون همى نمود .
فهرج و خويدك و فرافتر
قراى ثلثه حسب الفرمان شاه قباد بن فيروز شاه كه والى ولايت عجم بود معمور و آبادان گشته متوطنين آن محال به دين مجوس بودند تا در زمانى كه لشكر اسلام كمر فتح خطهء يزد بر ميان بسته در حينى كه يزدگرد بن شهريار از محاربهء قادسيه شكست يافته از راه يزد متوجه خراسان بود لشكر اسلام به تعاقب او به يزد آمدند و در بيابان طبس راه گم كرده بعد از مشقت بسيار بعضى از صحابه و تابعين به موضع فهرج رسيده منزل ساختند و اهالى فهرج را طلب كرده به دين اسلام تكليف نمودند . ايشان دو روز مهلت طلبيدند كه به اتفاق دوستان و متابعان به خدمت آمده به شرف اسلام مشرف مىگرديم . به جهت مشورت كسان به طلب مردم خويدك و فرافتر فرستاده بعد از اجتماع آن دو فرقهء ضاله ما فى الضمير خود بر طبق عرض نهادند . ايشان در جواب گفتند ما از دين قديم خود دست باز نميداريم ، و به اين لشكر ضعيف پريشان حال شبيخون مىآوريم . اهالى فهرج به سخن آن گروه نادان فريفته گشته به اتفاق يك ديگر بر لشكر اسلام شب خون [ 136 ب ] زده بسيارى از صحابه و تابعين را بدرجهء شهادت رسانيده خيام ايشان را غارت نمودند ، از جملهء شهداء لشكر