چه كوهى از فضا در دهر مشهور * فروزان لالهاش چون آتش طور
و گويا آن موضع باغيست هميشه بهار يا قلعهايست آهن حصار . اكابر و اهالى را گلشنى است عشرتگاه و درويشان را خانهايست خاطرخواه . حقا كه سواد مينا - رنگ او از روضهء بهشت دلگشاىتر و نسيم شمال غاليه بيزش از مشك تتار عطرساىتر ، بيت :
صد هزاران گلى شكفته درو * سبزه بيدار آب خفته درو
هر گلى گونهگونه از رنگى * بوى هر گل رسيده فرسنگى
و در آن موضع دو محله است : يكى بر دامن كوهى افتاده كه قلهاش با سبز - خنك فلك عناندرعنان و كمرش با سطح منطقة البروج ركاب در ركاب و آن را محلهء گرمسير خوانند . و در ميان باغستان محلهء مذكور كوهيست كه به قدرت كاملهء الهى پاى ثبات در زمين استوار كرده و سر به كرهء اثير رسانيده . در سنهء خمسين و الف كه امارت پناه داود بيك غلام سركار خاصهء شريفه به حكومت خطهء يزد علم اقتدار افراشته بود در قلهء كوه مزبور تختى ساخته و اكنون به تخت داود بيك اشتهار يافته و ملا ادهم بافقى چند بيتى در تعريف آن به رشتهء نظم كشيده و اين بيت از آن جمله است ، نظم :
تختى كه سليمان نبى داد به باد * داود سليمان شد و از باد گرفت
و ديگرى را محلهء سردسير نامند . و در ميان اين دو محله رودخانه واقع است بىآب و از تشنگى جگرش كباب . اطراف و جوانب درختان سايهدار [ 122 ب ] سر به فلك افراخته و در و ديوار و صحن از مشعل لاله بزم افروز باغ جنان گشته .