چشم فلك نديد و نه گوش جهان شنيد * زين خوبتر مكان و پسنديدهتر مقر
و كلمهء
« ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ »
دربارهء او آيتى [ 99 ب ] و كريمهء
« جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ »
از فسحت ساحت و نزهت فضاى سماحتش كنايتى . از رفعت شرفات فلك عروجش قلعهء مينا فام سپهر خجل و از لطافت عمارات عاليه و نظافت ابنيهء رفيعهاش بيت المقدس و مسجد اقصى منفعل . و به جمعيتى معروف كه گوش سامعان اخبار امصار شبيه و نظير آن نشنيده و به جامعيتى موصوف كه ديدهء گردون با آنكه قرنها گرد جهان گشته اين مقدار جمعيت در هيچ مسجد نديده ، شعر :
از غايت نزاهت و خوبى و دلكشى * پنداشتم كه جنت عدن است در خوشى
بر سقفهاى گنبد اخضر ز عكس او * گلهاى گونه گونهء حمرا و آتشى
و از آن زمان كه بناى او استحكام يافته الى الآن آن مكان شريف قبلهء دعوات و كعبهء حاجات گشته ، بيت :
مسجدى كز شرف به يك مسجد * كرده با مسجد الحرام نماز
ايضا
مسجد او جامع فيض إله * زمزمهء خطبهء او تا به ماه
غلغل تسبيح به گنبد درون * رفته ز نه گنبد و الا برون
طاق بلندش به فلك گشته جفت * حامل او گشته فلك در نهفت