مسلمان سراسيمه و حيران روى به وادى گريز آورده گبران از عقب ايشان ميشتافتند .
چون كار بر آن ناتوانان تنگ و گبران سنگدل نزديك رسيدند چاهى در نظر زنان و اطفال مؤمنان در آمد ، همگى خود را در درون آن چاه انداختند . رؤسا و سران سپاه گبران بر سر چاه آمده چون خواستند كه در چاه نظر كنند به قدرت كاملهء جبار منتقم آن جمع نابينا گشته چشمهاشان از ديدن عاطل ماند و برخى كه به تاخت و اخذ غنايم همت گماشتند در آن حين ، شعر :
طوفان روان و رعد خروشان و برق تيز * وز دود ابر ديدهء انجم سرشك ريز
گشته تمامى اجساد و اموال مسلمانان در زير ريگ روان پنهان گشت .
چون سلطنت خطهء يزد بر امير مبارز الدين محمد مظفر قرار يافت و پس از چندى آن پادشاه عالى جاه به ارادهء تسخير كرمان علم عزيمت بر افراشته به مقابر شهدا رسيد مقرر فرمود تا مقبره ترتيب داده پاياپى بر سر آب مرياباد حفر كردند و بعضى از حقابه و اراضى فهرج بر آن وقف ساخت .
و همچنين مولاناى اعظم مولانا شمس الدين محمد بافقى گنبد مقبره را از نو عمارت كرده خانقاه ترتيب داد و املاك بسيار بر موقوفات افزوده اطعام به جهت فقرا و مساكين مقرر داشت و بر سر قبر وحشى گنبدى ساخت و به مرور ايام ارباب خير و توفيق ديگر عمارات كردند .
در « تاريخ جديد يزد » مسطور داشته و در افواه مذكور است كه در چاهى كه عورات و اطفال شهدا از نظرها غايب گرديدهاند مردم به زيارت روند و سنگ ريزه يا نبات در چاه انداخته مطالب خود ذكر كنند ، اگر اسماع خنده و خوشحالى نمايند آن مطلب برآيد ، اگر صداى نوحه و زارى از چاه بيرون آيد مطلب در حيز تعويق بماند .
( 1 ) - تا اينجا در حاشيهء صفحات است .