بيا يك شب به راه ما برافروز * چراغ زندگانى زان بناگوش
مولانا امينى
با وفور خبط دماغ فكرى در غايت نازكى و انديشهاى در نهايت راستى داشته ، چنانچه ازين ابيات [ 332 الف ] مستفاد مىگردد ، نظم :
هرگاه ز توسنت برم نام * آغاز شود رديف انجام
از غيرت كاسهء سم او * مه بر سر خويش بشكند جام
همچون دل بىقرار عاشق * در خواب نديده روى آرام
محمد باقر
در كتاب « هفت اقليم » مسطور است كه مومى اليه تتبع پارهاى از متداولات كرده و شعر را نيز مىگفته و اين از جملهء اشعار اوست ، شعر :
پيوستن دوستان بهم آسان است * دشوار جدايى است و ليك آسان است
شيرينى وصل را نمىدارم دوست * از غايت تلخيى كه در هجران است
مولانا شمس
شمس فلك هنر و عطارد آسمان كمال بود و طريقهء مصاحبت و رموز مجالست را نيك مىدانست . اين دو رباعى كه ثبت مىافتد اثر قريحت طبع اوست ، رباعى :
دل گفت به يار رفته جز جان نرسد * جان رفت ولى به يار آسان نرسد
اكنون تن خسته بر جناح سفر است * ترسم كه به جان رسد به جانان نرسد