ملا مصاحب نائينى
اگرچه مولد او قصبهء نائين بود اما بيشتر اوقات در يزد مىبود و طبيعت نظم داشت ، اين دو بيت از جملهء منظومات اوست ، شعر :
مصاحب در ره اين عشق جانسوز * محبت را از آن كودك بياموز
كه مادر بهر جورش چون ستيزد * همان در دامن مادر گريزد
ملا فوقى يزدى
بر ضماير خورشيد مآثر ارباب عظمت و اصحاب خبرت واضح و لايح خواهد بود كه او شاعرى است شيرينزبان و زيبا بيان كه در فصاحت گويى گوى از ميدان بلاغت سخنگذاران ربوده و در بلاغت [ 325 ب ] قصب السبق از سخنوران زمان برده ، بيت :
روز بازار فصاحت را رواج از نظم او * صحن گلزار بلاغت راز شعرش رنگ و بو
و نديمى بود تازه روى بذلهگوى كه به نكتههاى رنگين محفل را آراسته مىداشت و به لطيفههاى شيرين ابواب انبساط بر روى حاضران مىگشاد و اكثر اوقات در بديهه به نظم اين مزخرفات كه زادهء طبع خودش بود زبان مىگشاد ، نظم :
سير و نمك به كون نهد لعل لب تو جام را * قيلقهء نگون كند زلف كج تو شام را
ايضا
ز كون خر دگر امروز فيضها بردم * به ريش بنده مخنديد عالم غربى است
و له
فوقيا در زمانه خوش كلكى است * هركرا يافتيم احمدكى است