و له
لب بسته اخترى ز فغان يك دو شب گذشت * يا مرده است يا به وصالى رسيده است
ملا وارسته
همدانى الاصل است ، اما مدت چند سال در يزد ساكن بود و با عمال و ظرفا گوى مصاحبت و مجالست مىباخت . اين چند بيت زادهء طبع آن شاعر بلاغت آثار است كه در وقت تحرير به خاطر بود ، شعر :
آنچه برجستيم و كم ديديم و در كار است و نيست * نيست در معنى بهجز انسان كه بسيار است و نيست
نيست مىگويند عنقا نيست باوركردنى * هست عنقايى ولى يار وفادار است و نيست
لذت وحدت بهجز عنقا نمىداند كسى * يك كس از حال نهان ما خبردار است و نيست
شيخ نور مال اميرى
خود را از احفاد شيخ صمدانى و قطب ربانى شيخ فخر الدين احمد فهادانى مىشمارد . طبع نظمى داشت و پيوسته سخنان لطافتآميز و اشعار مزاحانگيز در عرصهء بيان آورده « مدامى » تخلص مىكرد . اين رباعى از نتيجهء طبع اوست كه در حين تحرير در اورنگآباد بهشت بنياد كه از جملهء بلاد هند است [ 327 الف ] و به خاطر بود ثبت گرديد ، رباعى :
دلم را زلف جانان مىشناسد * پريشان را پريشان مىشناسد
هنوز اندك شعورى با جنون هست * كه دست ما گريبان مىشناسد
وفاتش در شهور سنهء احدى و ستين بعد الف اتفاق افتاد . مير علم الهدى آبشورى