فتنهجويى آفت صبر و شكيب * نو گلى چشم غزالش عندليب
زلف پرچين كردهء عمر دراز * نوك مژگان خامهء تصوير ناز
گردش چشمى چو دور روزگار * صد هزاران فتنهاش اندر كنار
از زنخدان بر كباب دل ز دور * سرنگون كرده نمكدان بلور
از صفا سيب ذقن كوكب شده * گشته شبنم هاله و غبغب شده
[ 269 الف ] غمزهاش بر سينه ناوك مىزند * خندهاش بر بوسه چشمك مىزند
عنبر از سوداى زلفش تر دماغ * سينهء ماهى ز پشت پاش داغ
سينهاش از بسكه باشد نرم و صاف * بوسه از لغزش ناستد تا به ناف
صاف مرواريد و مه را بيختند * طرح لوح سينهاش را ريختند
سينهاش دل برده از خوبى ز حور * در صفا سرچشمهء آب بلور
بوى گل در نسترن پنهان شده * غنچه سان باليده و پستان شده
ابرويش از ناز چشم نيمخواب * مىزند پشت كمان بر آفتاب
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٤٧