فساد مىكردند .
( 49 )
( قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ )
: ( آنها گفتند : بياييد به خدا قسم ياد كنيد كه شبانه او را با كسانش از ميان برداريم و آنگاه به ولىّ دم و خونخواه او مىگوئيم ما هنگام هلاكت كسان او حاضر نبوديم و ما راستگويانيم )
( تقاسم ) يعنى شركت در سوگند و ( تبييت ) يعنى سؤ قصد در شب . آن جمعيتى كه فساد مىكردند به خدا سوگند خوردند و گفتند : ما شبانه او و خانوادهاش را مىكشيم و آنگاه اگر كسى به خونخواهى آنها برخاست و ما را تعقيب كرد مىگوئيم ، ما شاهد هلاكت اهل او نبودهايم و ما در گفتار خود صادقيم ، چون قسم ما متعلّق به هلاكت اهل اوست و ما شاهد هلاكت آنها نبودهايم .
( 50 )
( وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ )
: ( آنها نيرنگى كردند و ما نيز در آن حال كه غافل بودند تدبيرى نموديم )
مكر قوم صالح همان نقشه كشتن او و اهلش بود و مكر خداى متعال اين بود كه هلاكت همه ايشان را تقدير نمود .
و مكر اصولا زمانى تحقّق مىيابد كه فرد مورد مكر نسبت به آن غافل و جاهل باشد ، پس چگونه ايشان قادر به مكر با خداى متعال خواهند بود كه داناى غيب و آشكار و عزّتمند و قهّار است ؟ !
( 51 )
( فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ )
: ( بنگر كه عاقبت نيرنگشان چه شد كه ما همگى آنها را با قومشان هلاك كرديم )
( 52 )
( فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ )
: ( اينك خانههايشان به جهت ستمهايى كه كردند خالى مانده و همانا در اين امر براى گروهى كه بدانند عبرتى هست )
( 53 )
( وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ )
: ( و ما كسانى را كه ايمان داشتند و پرهيزكار بودند ، نجات داديم )