( 25 )
( أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ )
: ( تا براى خدايى كه در آسمانها و زمين هر نهانى را آشكار مىكند و آنچه را نهان كنند يا عيان سازند مىداند ، سجده نكنند )
( خبء ) يعنى ( مخبوء ) يعنى هر چيزى كه در احاطهء غير خود قرار گيرد بطورى كه نتوان آن را ادراك كرد و آنچه از عدم به وجود مىآيد همين وضع را دارد مىگويد :
آن اعمالى كه شيطان برايشان زينت داد اين بود كه خدايى را كه موجوداتى كه در پس پرده عدم بودند به وجود آورده و هر امر نهان و آشكارى را مىداند عبادت نكنند . در حالى كه فقط اوست كه شايسته عبادت و سجود است ، نه آفتاب ، كه خود يكى از مخلوقات خداى سبحان است و خدا آن را مانند تمامى موجودات از كتم عدم به وجود آورده است .
( 26 )
( اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ )
: ( خداى يكتا كه خدايى جز او نيست و او پروردگار عرش عظيم است )
هدهد در خاتمه حقيقت را بىپرده و صريح اظهار مىكند يعنى ابتدا به كلمه توحيد در عبادت خدا اشاره نموده و پس از آن عبارت ( ربّ العرش العظيم ) را ضميمه كرده تا دلالت كند بر اينكه همهء تدبيرهاى عالم به خداى سبحان منتهى مىشود ، چون عرش عبارتست از مقامى كه همهء زمام امور از آنجا نشأت گرفته و احكام جاريه در ملك از آنجا صادر مىشود .
( 27 )
( قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ )
: ( فرمود : به زودى خواهيم ديد كه راست مىگويى يا از دروغگويانى )
سليمان عليه السّلام داورى دربارهء هدهد را به آينده موكول كرد و او را بدون تحقيق تصديق نفرمود ، چون هدهد شاهدى نداشت ، لذا وعده داد كه به زودى دربارهء سخنانت تحقيق مىكنيم تا بدانيم كه راست گفتهاى يا دروغ .
هامش
پس روى خود را به جانب دين معتدل نما ، همان فطرتى كه خداوند مردم را بر آن آفريده و خلقت خدا تغيير و تبديل نمىپذيرد .