مزين كردند و اتمام مدرسه و گنبد در سنهء اثنين و اربعين و ثمانمائه بود و اكنون معروف و مشهور گشته به « كبه « 1 » باوردى » و صبح و شام خوان « 2 » احسان گشوده در خيرات و مبرات تقصير نمىنمودند .
تا آنكه از تأثير فلك دوار و روزگار ناپايدار در شب چهارشنبه بيست و سوم فروردين « 3 » ماه سنهء ستين و ثمانمائه سيلى عظيم از طرف كوه دودولوة مشهور به « كوه برك » رو به شهر نهاد و مدرسه و بازار و دكاكين و كاروانسراها و خانه با ساير عمارات ايشان و تمامى محلهء عمدآباد ( كذا ) با بسيارى از محلات بيرون شهر و اندرون شهر را با زمين هموار كرد و جميع اسباب و اموال ايشان و ساير مردمان غريق بحر فنا گشت .
و چون روز ديگر شد خواجگان مذكور از تمامى مردم درويشتر و بينواتر بودند و زبان روزگار بمضمون اين ابيات گويا گرديد :
بيت
چون عاقبت جهان فنا راست * ملك ازل و ابد خدا راست
حكم چو بر عاقبت انديشى است * محتشمى بندهء درويشى است
ملك سليمان مطلب كان هبا است * ملك همانست سليمان كجا است
خاك شد آن كس كه برين خاك زيست * [ a 133 ] خاك چه داند كه درين خاك چيست
گفتار در بيان احوال خواجه پير حسين دامغانى و عمارتى كه در يزد ساخته
بر ضماير اولو الابصار مختفى و مستتر نخواهد بود كه ناصبان اعلام سخن و ناظمان اخبار نو و كهن آوردهاند كه خواجه پير حسين دامغانى بعلو نسب و شرف حسب و محاسن آداب و مكارم اخلاق موصوف و معروف بود و پيوسته بامر زراعت اشتغال مينمود و حق تعالى در مال و فرزندان آن جناب بركت ارزانى فرموده
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، شايد : گنبد
( 2 ) - اصل : خان
( 3 ) - اصل : فروردى