تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
حقه‌حقه گوهر از درياى طبع انورى * از ابيورد آورند ار تحفه سوى اصفهان گر چرا آرد غزال كلك مشك‌افشان من * جانب دشت ختاى صفحه از راه بنان نافه نافه مشك بىآهو ز صحراى ورق * مىبرند از اصفهان سوى ابيورد ارمغان نيست پنهان سرّ استادى من در نظم و نثر * ز آنكه مىباشد زبان نظم و نثرم ترجمان [ 281 ر ] ليك در بازار بيع يوسف مدحتگريت * من كه و شعرم چه باشد پير زال و ريسمان هين مپندار از وقاحت اين تصلف ز آنكه حق * آگهستى كاين رهى با لاف باشد خصم جان خودنمائى اينقدرها هيچ دانى از چه روست * ز افتخار بندگى آن همايون آستان مىدهد تا از غبار موكب دارا به دهر * از گلستان ارم زندان اسكندر نشان خصم دولت را مكان پيوسته زندان عدم * كامجو احباب از گلزار عيش جاودان