مگر دود سينهء مهجوران و آتشى شعله به گردون نمىرسانيد بجز آه دل عاشقان ، به اين وضع و آئين كه هيچيك از ارباب جاه و تمكين را از زمانى كه بناى خانهء كعبهء معظمه به معمارى نقطهء دايرهء خلّت گذاشته شده و مأمور به امر « طهر بيتى للطائفين و العاكفين و الركع السجود » « 1 » گرديده تا آن زمان صورت مسافرتى چنان در آئينهء امكان عكسپذير نگرديده و سمت تيسر نپذيرفته ، شرايط ذهاب به تقديم رسانيدند و اهالى عراق عرب و حجاز از مشاهدهء آن دستگاه بزرگانه و معاينهء آن همه آثار جلالت مقبلانه حسابى ديگر گرفته در ميان خود لقب شاهى را نقش نگين القاب ساميهء آن دولتيار نموده به علينقى شاه در محاورات خود شرايط تسميت به تقديم مىرسانيدند !
روايت مىكنند كه بعد از مراجعت از مكه و ورود دار السلطنهء [ 158 پ ] اصفهان ، عليمراد خان را از ظهور آنگونه اجلال و شهود آن پايه اقبال زلزله در اركان مستحكم اساس اطمينان افتاده چون مادهء صاحب داعيهگى را در كمال استعداد نگريست اراده نمود تا به بازداشت آن شبل بيشهء جلالت و جلادت در حوزهء خدمت خود به تخفيف استعداد آن ماده دامن از ساق جد بر ميان زده باشد ،
لاجرم گرد فراز و نشيب احتيال برآمده به جرالثقيل تدبيرات آن ماده را خفيف نتوانست ، يعنى به حكم ملازمت بازداشت آن يكهتاز مضمار جلال را نياراست . چه بواسطهء استحكام مراير مؤالفت فيما بين او و اولياى حضرت خانيت و شهود ميل خاطر آن بزرگوار به ملاقات يگانه فرزند نامدار منع آن اميرزادهء آزاده را از ادراك خدمت برگزيده پدر نامآور پسنديدهء عقل و عرف نديد .
هامش
( 1 ) - قرآن اما با كلمهء طهرا