تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
به ركوب اسبان چهار جل پىسپار سالار خويش كردند ، از جملهء شعله - انگيزان نايرهء افساد ميرزا محمد على و ميرزا رضى مهريجردى را دستگير ساخته به حكم اولياى حضرت خانيت روانهء شهر و رهسپار مسلك محبس ساخته به محافظت آنها پرداختند . و لطفعلى خان عقدائى كه هنگام دعوا در ميانهء لشكر جعفر خانى بود بعد از انهزام سپاه او توسن گريز را به جانب عقدا مهميز زده خود را به مقر حكومت خود رسانيد و حاجى عابدين و حاجى حسن مهريجردى از باغ دولت‌آباد تكاورانگيز هزيمت به جانب مروست [ شدند ] و از آن ورطهء هايل خود را به ساحل نجات رسانيدند و در آنجا مدتى رهسپر طريق بطالت و مدرك ثمرهء خذلان از شجرهء دست‌نشان شقاوت خود گرديده ، بعد از انقضاء مدتى به دامن عفو جرم‌سوز اولياى حضرت خانيت به دست استيمان تمسك جسته پس از حصول اطمينان روانهء موطن خود گشتند . جعفر خان بعد از آنكه رو از معركهء كارزار تافت و خزف انهزام به جاى گوهر مقصود نصرت يافت ، از بيم جان همه‌جا شتافت تا حوالى علىآباد پيشكوه عنان توسن فرار كشيده به جهت صرف راتبهء ناهارى « 1 » پياده گشت و چون هنگام توجه به يزد به جهت سبكبارى بونه و آغروق خود را در ابرقوه گذاشته بود بر جناح استعجال روانهء آن ساحت [ شد ] و بونهء خود را برداشته رهسپار طريق شيراز كه مقر اريكهء سلطنت خود بود گرديد . مأثور است كه چون به كفهء ابرقوه كه بيابانى است هموار و از
هامش
( 1 ) - اصل : نهارى .