اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * كنند لشكريانش درخت را از بيج
اراده نمودند تا به قلع ريشهء درخت آمان آن قوم پردازند ، يعنى آغوش امهات اشجار را از وجود ثمرة الفؤاد خود تهى سازند و هنگام ادراك حاصل اثمار خداوندان اشجار را كه رعيتى بينوا و وراى آن ملك اليمينى ندارند به آتش بىبرگى گدازند .
با ظهور اين حالت رعيت اجماع نموده به تقديم ضربى شايسته در بارهء آنها دست از آستين جلادت بيرون آورده ، بعد از آنكه فصلى مشبع آنها را به دستيارى بيلدستههاى رعيتى مشلّق مىسازند عنان اسبان آنها را از چنگشان ربوده به خاصهء خود متصرف و آنها را از حوالى قريه مهجور [ مىسازند ] و به جانب اردوى خود كه در باغ مراد وقوع داشت فرارى مىنمايند .
چون صورت اين حال مكشوف رأى علينقى خان مىگردد در سواد شب با محمد حسين خان سيستانى و عابدين خان فال . . . « 1 » و لطفعلى خان فيروزآبادى كه به افسر سركردگى افواج خود تارك احوال آراسته داشتند و تمامت سپاه همراهى به تسخير قلعهء ابرندآباد رايتافراز توجه مىگردد و محوطهء قلعه را مدار دايرهء سپاه ساخته از آغاز شب تا سه ساعت از روز گذشته شرايط تيراندازى به تقديم مى رسانند . از اندرون قلعه نيز بناى كار را به معارضه به مثل گذاشته راز درون تفنگها را به دستيارى زبان فتيله فاش مىنمايند . تا عاقبت شير - هاجى « 2 » قلعه در حيز تسخير لشكريان علينقى خان درآمده نردبانها
هامش
( 1 ) - كلمهاى نامضبوط و ناخوانا به شكل « وحيرى » كه محتملا « فال اسيرى » بوده است .
( 2 ) - در كتب ديگر معمولا « شير حاجى » ضبط شده است و از جمله در صفحهء 444 كتاب حاضر هم .