محكم بربست و شرايط تعذيب و تنكيل به تقديم رسانيد .
شعر
رسم قديم و دأب غير مبتكر * جور الطغاة على اهل المروات
اولياى حضرت خانيت به انتشار اين حالت به مقتضاى مصلحت وقت مبانى خصوصيت را به معمارى تدبيرات خردمندانه بيشازپيش مستحكم فرموده به دانهريزى تعارفات شايسته طاير خاطر آن بىباك را به دام مؤالفت مقيد داشتند و به تسكين نايرهء سخط او كه شعله به فلك اثير رسانيده بود زلال [ 137 ر ] عزيمت ملاقات و طى مسافت منزلگاه او را به قدم ميمنت آيات برگماشتند .
چون آن هماى اوج اقبال را در دام كام ديد ، امناى حضرت وكالت را از كيفيت انقياد آن بزرگوار و تسليم آن فرزانهء دولتيار اعلان واجب دانست .
پس وكيل در شهور سال يكهزار و يكصد و هفتاد و دو با معادل چهل هزار نفر از بهادران رزمآزماى از عقب برادر رسيده شادروان جلال را در ساحت باغ دولتآباد برپا ساخت و به مطالبهء وجوه پيشكشى به ازاى اينكه اولياى حضرت خانيت را هتك حرمت روا نداشته و پيرامون حركتى منافى رسوم عزت آن بزرگوار نگرديده پرداخت ، و در اخذ اين وجه لواى غايت اجتهاد و اهتمام افراخت . واسطهء عقد ارباب تحصيل اين وجه زكى خان برادر خود را نمود و او مسالك شرايط رسوم مالانگيزى را به قدم تشدد مىپيمود . آن بزرگوار فديه عرض نبيل را كه به ميامن تفضلات حضرت قدس خداوندى در كنف سلامت مكنوف مانده بود به تسليم آن مقدارى كه از نقد و جنس در حيطهء تملك داشت