به غير از تحصيل رضاى خداوند احد چيزى ديگر نيست و مهما امكن سعى و كوشش نمودهاند كه بر كسى امر مشكل نشود و اذن شرعى به هم رساند كه بايد در خصوص تقسيم و تعيين و ايصال حصهء هريك از روضات زحمت بسيار كشيد و به نقير و قطمير آن رسيد .
و توليت آنها را به نفس نفيس خود تفويض فرمودند ، ما دامت الدنيا مشرقة بنور وجوده الشريف لا زال باقيا الى يوم الدين ، و بعد با اكبر اولاد آن باسط بساط امنوامان است به تقديم الاكبر فالاكبر الا فى الثالث و الرابع كه رابع بر ثالث مقدم است ، و در همه مراتب تقديم سلسلهاى كه نسب ايشان به واقف والاشان نزديكتر است بر سلسلهء دور تر لازم است مگر در اولاد اكبر اولاد آن منبع جود و احسان ، و دو برادر اعيانى آن عظيم الشأن كه ايشان بعد از آباء خود صاحب توليت ساير اولاد مىگردند ، هرچند ساير بىواسطه اولاد واقف باشند .
و در صورت انقراض اولاد ذكور ذكور طوايفى متولى خواهند بود [ 119 پ ] كه از اناث اولاد آن معدلت اساس به هم رسيده باشند به تقديم الاكبر فالاكبر و بر تقدير عدم وجدان ايشان اولاد اناث متوليد ، و اگر آنها نيز منقرض شدند اناثى كه از اولاد اناث به وجود آمدهاند متولى باشند و در اين دو سلسله تقديم كبرى را بر غير كبرى لازم دانند ، و در هر صورت كه نوبت توليت به سلسلهء نسوان افتد اعلم و اصلح علماى بلد به نيابت متوليه توليت نمايد و حق التوليه فيما بينهما بالمناصفه تقسيم شود ، و اگر العياذ باللّه اولاد واقف معظم اليه بالمره منقرض شود و كسى كه انتساب به واقف داشته باشد از جانب پدر يا مادر مطلقا باقى نباشد
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٦١