تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
از جانب على شاه ، لطفعلى خان نامى خود سرپا به دايرهء حكومت آن ولايت گذاشته بود . علم خان كه وارد شد بر او خروج ، و كوكب اقبالش به ذورهء شرف عروج كرده لطفعلى خان را برداشت و بر جايش نشست . از بلاهت علم خان نقل مىكنند كه كسى نوبر بادنجانى در بازار ديده به جهت تازگى كه داشت ابتياع نموده هديّهء مجلس او ساخت . بعد از آنكه مستورهء بادنجان از حجاب مجموعه‌پوشى كه ساتر اندام او بود بواسطهء پيشخدمتان چهره نمود و به مقتضاى سمت علاقهء [ 91 پ ] مفرطى كه با بادنجان داشت دلش را ربود ، در دم يكى از آنها را به چنگ گرفته در مجلس عام پوست نكنده و خام مشغول خوردن گشت و تخم تعجب و حيرت در دل نظاره كيان كشت ! ديگر نقل كرده‌اند كه يكى از عورات يزد را مىخواست در حبالهء نكاح خود درآورده باشد . چون حسب القرار شارع مقدس مرد تزويج نماينده را از قرارداد صداقى كه حق البضع زن متزوّجه است گريزى نيست و ذمّهء هركسى كه زنى را تزويج مىنمايد مشغول مهر او مىباشد بناء عليه على الرّسم كسان عروس اظهار صداق در نزد او كردند . آثار خشم از او ظاهر [ شد ] و به عتاب گفت كه قانون ما اين است كه زنى را كه به حبالهء نكاح درمىآوريم و در سلك زوجيت منسلك مىسازيم صداق از او مىگيريم و ذمّهء زن در شرع گمراهى ( ؟ ) ما مشغول صداق مرد است ! همين ساعت برويد و بياوريد . حاضرين كه رايت حمق را آسمان‌رسا و بازوى جهل