پس به نيروى بازوى شجاعت آن درخت مستحكم اساس را از جاى خود بركنده به دست گرفته حمله به پدر آورد و به زبان احوال اعلام پدر سماجت خصال داشت كه تا چه حد مثاجرت مانند من تهمتن توان برزو همالى را روا مىدارى و از حدّت انياب جلادت من بر جان ناتوان خود رحمت نمىآرى ! اين نوبت را كه قلم صفح بر صفايح صحايف زلّات تو دركشيدم و هتك ستر حرمت ابوّت را به سر پنجهء ارتكاب رفتارى كه منافى رسوم آداب فرزندان نسبت به پدران تواند بود پسنديده نديدم ! اما اگر بعد اليوم از اين قياس رفتار نسبت به من روا داشته عصابهء غفلت از رعايت حرمت ابوّت بر پيش ديدهء وقاحت بسته خواهم داشت و سزاى ترا در كنار تو خواهم گذاشت ! پدر به عهد و يمين ترك آنگونه مثاجرت و كين بر خود لازم ساخت .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٧٦