تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
بر سر او هجوم‌آور مىشوند و آهنگ بستن دست او به غل و سلسله مىنمايند . در دم بغل گشوه آن جلادت‌كيشان را كه به جنگ او اقدام نموده بودند به چنگ مىآورد و به نيروى بازوى توانا و قوّت ساعد زوآزمايك به يك را سر از تن جدا مىسازد و سرهاى آنها را مصحوب خود به محضر مبارك سركار ميرزا عنايت سلطان مىرساند و مزدخر ذخاير صنوف تحسين و مستفيد فوايد صلات وافيه و جوايز لايقه و خلاع رنگين مىگردد . ديگر از مآثر شجاعت او نقل مىكنند كه روزى به موجبى پدرش را از وى غبار خشمى بر دامن خاطر مىنشيند و انتفاض غبار آن دامان در نظر غضب پدر غضبان جز به دستيارى تقديم ضرب شلاقى دربارهء پسر صورت امكان نمىپذيرد . لاجرم چوبى برگرفته تعاقب فرزند را ملزومهء نيت تأديب ساخته همه‌جا از قفاى او مىشتابد . تا آنكه پسر از خوف پدر بعد از آنكه مسالك همهء كوچهاى محله را به قدم گريز درمىنوردد خود را به كوچه‌اى بن‌بست كه منتهى به باغى مىگشته مىرساند و از بيم جان خود را در آن باغ افكنده شرايط تحصن و تحفظ معمول مىدارد . مىگويند بعد از آنكه ديد كه آن تدبير هم دافع سهام قضا نگشت و بالضروره به دهقانى [ 88 ر ] گناه كرده كه بدان واسطه پدر را در معرض خشم درآورده بود تخم مجازات در مزرع احوال مىبايست كشت يعنى پاى سماجت و اصرار پدر را در مقام تأديب خود ثابت و برقرار يافت و وى را ديد كه از قفا به باغ شتافت . برحسب ضرورت راه‌ورسم حرمت ابوّت را فراموش و از ساغر مخالفت كريمهء
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ »
باده‌نوش گرديده با پدر آغاز عتاب نمود و بجانب يكى از درختان باغ كه از غايت استحكام و علا ما صدق مدلول « اصلها ثابت و فرعها فى السّماء » بود مسلك مسارعت و شتاب پيمود .