گروه ملتزم اردوى معلى بود در معرض سياست و آزار درآوردند كه به مقتضاى رأفت ابوت بر حالت پسر رحمت آورده به جهت واخريدن جان او از قلعه بيرون گرايد و شهر را تسليم نمايد . بر تقديم اين امر فايده متفرع نگرديد و از قلعه بيرون نگرائيد . به تشريح اعضا و تقطيع اجزاى بدن او پرداختند . لواى نجح مطلوب نيفراختند ، بلكه جعفر خان را بيشتر مولع به قلعهدارى ساختند .
سبحان اللّه ! زهى حب رياست و رعونت ! خداوندان اين صفت كه فرزند دلبند خود را كه به مدلول كلام حقانيت فرجام مصطفوى « اولادنا اكبادنا » بضعهء تن و فلذهء جگر پدر تواند بود به سالارى [ 36 ر ] و يارى مرجوح داشته حيات او را با شهرى مبادله نمايند و تلاشى اجزاى وجود او را بجهة اظهار تجلّد خود پسنديده دارند .
و از اين عجبتر واقعهاى كه نص بر سفاهت و رعونت او تواند بود اينكه بعد از تشريح اعضاى پسر و تفريق ميان سر و پيكر او كه معول توهّم را رخنه افكن سدّ ثبات و قرار خود نساخته به تخليهء قلعه نپرداخت و به اظهار اين گونه دلدارى اردوئيان را به صرافت قطع طمع از تسخير ولايت و تصميم عزيمت مراجعت انداخت . روزى به پاى خود عازم حضور همايون گرديده قلعه را مسخر افواج قاهره ساخت .
بعد از آنكه ولايت به حيطهء تصرف اولياى دولت پادشاهى درآمد و غازيان را كسيب و غنيمت بيغايت به دستيارى نهب و غارت به چنگ افتاد نور نهار دولت عليه و نور بهار شوكت بهيه شاهزاده محمد ولى ميرزا را كه رايتافراز حكمروائى سمنان بود و از مسالك سنين عمر مسلك سن سيزده سالگى را مىپيمود به حضور همايون احضار و پايهافراز فرمانروائى آن ديار ساختند .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ايرج افشار
ص١٠٨