كشته شدند . و در سال اثنتين و خمس مايه فرنگان با شوكتى تمام از كشتى بيرون آمدند ، مقدّم ايشان تنكرى فرنگى .
الآمر به احكام اللّه افضل را كه امير الجيوش بود با لشكرى بفرستاد تا ايشان را تارومار و ترتومرت كرد . فرنگان درماندند . صلح طلبيدند . اجابت نكردند . فرنگان برفتند و ساحل صيدا را بگرفتند . و عسقلان از جهت آمر شمس الخلافه داشت ، و او بغدوين فرنگى را گفت بيا و اين شهر از من بخر .
بغدوين شهر عسقلان بگرفت . الآمر به احكام اللّه افضل را روانه كرد تا نخست شمس الخلافه را بگرفت و بكشت ، و فرنگان را منهزم گردانيد و شهر را محافظت نمود . افرنجه حصن اثارب بگرفتند .
و در سنهء اثنى عشر و خمس مايه بغدوين صاحب قدس قصد مصر كرد .
در راه نماند . وصيّت ملك به صاحب رها قمص كرد ، و قمص ولايت شام را نهب كرد ، و به حدود دمشق رفت و فساد بسيار كرد ، و به اذرعات برفت و نهب و غارت كرد و خلقى را بكشت . تاج الملك بورى بن طوغتگين از شهر بيرون آمد ، و به اتّفاق ايل غازى فرنگان را از ولايت شام دور كرد . و در سنهء اربع عشره و خمس مايه ابتداى دولت مهدى بن عبد اللّه بن تومرت العلوى الحسنى بود به ديار مغرب ، و او از قبيلهء مصامده بود در كوه سوس از بلاد مغرب ، و از آنگاه باز كه موسى بن نصير فتح ديوان كرد در اين كوه متوطّن بودند .
و ابن تومرت مردى فقيه عالم بود به بغداد رسيده و بر امام غزالى رحمة اللّه عليه علوم دينى خوانده ، مردى مجرّد و مفرد ، همواره براى طهارت و وضوء ركوه و عصا با وى بودى . چون به ديار مغرب رسيد طلّاب ، علم فقه و اصولين بر وى خواندند . امير يحيى بن تميم صاحب افريقيّه او را به اعزاز و اكرام تمام به شهر آورد ، و خواست كه ملازم او باشد . ملتزم نشد .
از آنجا به ديه ملاله رفت . عبد المؤمن بن على به وى رسيد تلميذ او شد و
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: محمد روشن
ص٨١