به بيعت او تفاخر و مباهات نمودند . او عبد المؤمن از ايشان اختيار كرد .
قضيهء ايشان به امير المسلمين رسيد . وزير گفت : نگفتم كه او مردى فتّان است به دفع او جيشى فرستادند . مهدى لشكر ايشان را بشكست . و لشكريان خصمان به او گرويدند و ممدّ و معاون او شدند . و او كتابى ساخته در توحيد و عقيدت مسلمانى و فرمود كه آن را ياد گيرند . و مردم خود را بر حرب و گرفتن ولايات تحريض مىداد .
امير المسلمين از او مستشعر شد ، صلح طلبيد . مهدى صلح كرد . و مردمان [ او ] تحصيل علوم مىكردند . جماعتى مىگفتند به سرّ و غيبت كه سر فتنه و خروج دارد . چون اين خبر به وى رسيد بر منبر رفت و خطبهاى بليغ كرد و به آخر گفت : مىخواهم كه ميان شما نمّام و مضلّ نباشد . به اين سبب جماعتى را از ميان خود بيرون كردند .
و مقرّبان خود را مراتب نهاد ، اوّلين مرتبه را آيت عشره نام نهاد ، و عبد المؤمن را مقدّم ايشان كرد ، و بعد از او ابو حفص هنتاتى ، و ايشان اشرف اصحاب بودند و سابق بر متابعت ، و ثانيا [ آيت خمسين خواند ، و مرتبهء ديگر را ] آيت سبعين ، و مردم را كه به طاعت [ او ] در [ مى ] آمد [ ند ] موحّدين نام نهاد . و تا سنهء اربع و عشرين و خمس مايه دمبهدم كارشان بر تزايد و ترقّى بود . چون [ لشكرش ] انبوه به ستوه شد ، عبد المؤمن را با چهل هزار سوار و پياده به گرفتن مراكش فرستاد ، و مدّت يك ماه محصور بود . امير المسلمين به متولّى سجلماسه پيغام فرستاد ، از او استمداد و استنجاد طلبيد ، او با سپاهى گران بيامد . خواستند كه از شهر امير المسلمين و از بيرون سپاه سجلماسه ايشان را در ميان گيرند و دستبردى بنمايند ، خود ظنّشان كاذب بود . مهدى بر هردو غالب آمد ، امّا شهر را نتوانست گرفت .
مهدى بيمار شد و نماند . مدت ولايت او ده سال بود . مدت عمرش پنجاه و پنج سال ، عبد المؤمن را ولىعهد كرد . چون مملكت او به عبد المؤمن
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: محمد روشن
ص٨٣