بر او چيزى مىخواند .
ابن تومرت از حركات و سكنات از ناصيهء دولت او تقرير اقبال و دولت مىيافت . پرسيد كه نسبت تو به كدام قبيله است ؟ گفت : به قيس غيلان از بنى سليم . [ ابن ] تومرت او را گفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم ترا بشارت داده است كه خداى عزّ و جلّ در آخر الزّمان دين اسلام را به يكى از اولاد غيلان قوى گرداند و آن ان شاء اللّه تو باشى .
و او ملازمت به جدّ مىنمود و او را عزيز مىداشت . به مهدى شهرت يافت . و او با عبد المؤمن بر سبيل سياحت به مراكش رفت كه دار مملكت على بن يوسف بن تاشفين بود . در آنجا از منهيات و مكروهات شرع مشاهده كردند . شهر را به دعوت فروگرفتند ، و امر معروف و نهى منكر مىكردند .
ظنون مردم در حقّ او نيكو شد .
روزى در شهر سيرانى مىكردند . خواهر امير المسلمين را ديدند بر اسپى روى گشاده با كنيزكان روى باز كرده . مهدى آن را منع كرد . برادرش را گفتند مردى چنين امرى كرد . او را بخواند و از احوال او پرسيد . گفت : مردى فقيهام . فقهاى شهر را حاضر كرد تا با او مناظره كردند ، هيچيك مرد بحث و بيان او نبودند .
وزير مالك بن وهب امير المسلمين را گفت او امر معروف نمىكند ، بل دعوت مىكند و فتنه مىانگيزد ، تا بر بعضى بلاد غلبه كند ، او را بكش و خونش به گردن من اجابت ننمود ، گفت : او را در حبس ابد كن و الّا فتنه انگيزد كه تلافى آن ممكن نباشد . جماعتى از ملثمان حاضر بودند نگذاشتند ، گفتند مردى غريب و فاضل است ، او را از شهر [ 27 ] بيرون كن .
مهدى به اغمات رفت ، و از آنجا به جبل سوس كه اصل ولادت او بود .
مغاربه دعوت او قبول كردند . و او وعظ [ و ] تذكير آغاز كرد و گفت : پيغامبر بشارت داده است كه مهدى پيدا خواهد شدن ، او را به مهدى قبول كردند ، و
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: محمد روشن
ص٨٢