را آزاد مىكند و نهايتا اسفنديار را به جنگ رستم مىفرستد كه كشته مىشود . وى در حماسهء ملى ايران روئين تن است .
اردشير بن اسفنديار كيانى يا بهمن درازدست در اوستا
voho - manah
( وهومنه ) و در پهلوى
wahman
( وهمن ) و در فارسى نو ( بهمن ) به معنى دارندهء منش نيك است . در متن پهلوى بند هشن ( نسخهء ايرانى ) از بهمن با عنوان اردشير ياد شده و در بهمن يشت نام بهمن اردشير را مشاهده مىكنيم و كلا در اساطير زرتشتى بهمن بن اسفنديار با اردشير دراز دست پادشاه هخامنشى يكى دانسته شده است . در شاهنامه ، بهمن با اسفنديار براى جنگ با رستم همراه مىشود . پس از مرگ اسفنديار ، بهمن به كين خواهى از رستم به سيستان حمله مىكند و پسر رستم ، فرامرز را نيز مىكشد . مؤلف به جاى بهمن بن اسفنديار ، اردشير بن اسفنديار و به جاى اردشير درازدست ، بهمن دراز دست گفته است كه اين گفته صحيح نيست و در كمتر منبعى ديده مىشود .
هماى در اوستا
Humaya
( همايا ) و در پهلوى هماى
Humay
و در فارسى نو ( هما ) آمده است . در اوستا تنها هماى دختر گشتاسب وجود دارد اما در پهلوى ما با دو هماى روبرو مىشويم : دختر گشتاسب و دختر بهمن .
داراب بن بهمن : در متون پهلوى داراب بن بهمن به صورت دارا يا داراى ذكر شده است . بنا به روايت فردوسى داراب فرزند هماى و بهمن بوده است . در شاهنامه به جنگ دارا با فيلفوس يونانى و صلح با او و گرفتن دخترش به همسرى سخن رفته است . در شاهنامه آمده است كه پس از دارا از او دو پسر به جا ماند : يكى دارا كه پس از پدر شاه ايران مىشود و ديگرى اسكندر كه مادرش دختر فيلفوس مىباشد و بعدا به سلطنت يونان قديم مىرسد .
داراى بن داراب : در متون پهلوى از اين پادشاه چند بار سخن به ميان آمده است . در اساطير ايرانى و در شاهنامهء فردوسى ، داراى آخرين پادشاه كيانى است و بنا به شباهتهاى زياد حوادث عصر او با آخرين پادشاه هخامنشى ، در واقع داريوش سوم مىباشد . در شاهنامه وى برادر كوچكتر اسكندر است كه در حملهء اسكندر به ايران سه بار با او مىجنگد و بالاخره به كرمان مىگريزد و از اسكندر تقاضاى صلح مىكند و چون اسكندر صلح را نمىپذيرد و به سوى او