تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
كه ابدالى را بتازند - و نماز ديگر اسپان خود را دانه داده - روز ديگر پكپاس بقبيلها رسيدند - و بايزيد هم در ان لشكر بود - سپاهيان و افغانان جنگهاى مردانه كردند - آخر الامر چون دولت حضرت قوى بود و بهادر سلطان خود تاخته افغانان را برداشتند - و از گوسفند و روانات آن مقدار گرد قلات آورده بودند كه از ان جمله آنچه توانستند بقندهار بردند - و ما بقى را رعيت قلات و هزاره كه در ان نواحى بودند بردند - و خان محمد و على خان خواهرزادهاى خضر خان همراه بودند - ايلچى را به آنها سپرده به راه اجورستان و مالستان رخصت كردند - و بايزيد هم بىرخصت خان و بهادر سلطان متوجه ملازمت شد - و خان و بهادر سلطان بايلغار متوجه قندهار شدند - كه شب ديگر پيش از نماز خفتن بقلعهء قندهار درآيند - كه بعد از نماز خفتن گفتند كه ساعت بد مىشود - و ايلچى و خواهرزادهاى خضر خان و بايزيد آن شب در قلعهء قلات بودند - و صباح از ان‌جا متوجه اجورستان شدند كه خانهاى عليخان و خان محمد بودند - و صباح بچلكهء خرمى بصفائى رسيدند كه ديگهدانهاى نام داشت - و ايلچى را فرود آورده - هر دو هزاره بخانهاى خود رفتند - پارهء اسپ و گوسفند و سگى چند بايلچى و بايزيد هم انسانيت كردند - و از ان‌جا كوچ كرده متوجه مالستان شدند - و در ما بين هردو منزل بچشمهء گرمى كه گركابه مىگفتند رسيدند - چنان كه از گرمى به صد محنت دست بر آب ميكردند - و روز ديگر بمالستان فرود آمدند