روح كه از نفح الهى بود * جوهرش ايمن ز تباهى بود
نور خدايست و چنان بود پاك * تا نزند عكس بر ايوان خاك
كس نشود آگه « 1 » از اسرار او * خفته بود دولت بيدار او
خلعت عمر تو « 2 » ازين يافت گل * محرم اين راز نشد غير دل
شاهنشين است دل رازدان * اين سخن از گفتهء حق باز دان
آنكه نگنجيد به ارض و سما * * شاهنشين ساخت دل تنگ ما
دل كه درو جلوه كند مهر دوست * شاهنشين حرم خاص اوست
شاد دلى كو ز خود آگاه شد * « 3 » * شاهنشين گفتم و خود شاه شد
اى ز تو آدم شده عالمپناه « 4 » * وز همگان برده فره با « 5 » گناه
هامش
( 1 ) - ن ، م : واقف
( 2 ) - م : خمرت
( 3 ) - م : ميان دو ستاره را ندارد
( 4 ) - ن : پناه
( 5 ) - م و ن : بىگناه ، تصحيح از روى « منظومات » است