تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
روح كه از نفح الهى بود * جوهرش ايمن ز تباهى بود نور خدايست و چنان بود پاك * تا نزند عكس بر ايوان خاك كس نشود آگه « 1 » از اسرار او * خفته بود دولت بيدار او خلعت عمر تو « 2 » ازين يافت گل * محرم اين راز نشد غير دل شاه‌نشين است دل رازدان * اين سخن از گفتهء حق باز دان آنكه نگنجيد به ارض و سما * * شاه‌نشين ساخت دل تنگ ما دل كه درو جلوه كند مهر دوست * شاه‌نشين حرم خاص اوست شاد دلى كو ز خود آگاه شد * « 3 » * شاه‌نشين گفتم و خود شاه شد اى ز تو آدم شده عالم‌پناه « 4 » * وز همگان برده فره با « 5 » گناه
هامش
( 1 ) - ن ، م : واقف ( 2 ) - م : خمرت ( 3 ) - م : ميان دو ستاره را ندارد ( 4 ) - ن : پناه ( 5 ) - م و ن : بىگناه ، تصحيح از روى « منظومات » است