تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
دست تصرف ز جهان باز گير * كين نه خرابيست عمارت‌پذير روح « نظامى » بدعا شاد كن * وين سخن از گفتهء او « 1 » ياد كن : « صحبت گيتى كه تمنّى كند * با كه وفا كرد كه با ما كند » راستى اين نكته روانم بسوخت * مجمر دل شعلهء غم برفروخت [ 40 الف ] وز پس آن وحشتم انسى رسيد * قفل نسازند مگر با « 2 » كليد ملهم غيبم ز پيام سروش * گفت دمى بازگشا گوش هوش تا شوى آگه كه چرا جان و دل * سايه فكندند برين آب و گل وز چه درين مرحلهء پرگزند * اهل خرد ميل عمارت كنند صورت اگر چند ندارد بقا * نيست جز او مظهر معنىنما تا بكثيفى نرسد نور خور * در نتوان يافتن از وى اثر
هامش
( 1 ) - ن : وى ( 2 ) - م ، ن : بى