دست تصرف ز جهان باز گير * كين نه خرابيست عمارتپذير
روح « نظامى » بدعا شاد كن * وين سخن از گفتهء او « 1 » ياد كن :
« صحبت گيتى كه تمنّى كند * با كه وفا كرد كه با ما كند »
راستى اين نكته روانم بسوخت * مجمر دل شعلهء غم برفروخت [ 40 الف ]
وز پس آن وحشتم انسى رسيد * قفل نسازند مگر با « 2 » كليد
ملهم غيبم ز پيام سروش * گفت دمى بازگشا گوش هوش
تا شوى آگه كه چرا جان و دل * سايه فكندند برين آب و گل
وز چه درين مرحلهء پرگزند * اهل خرد ميل عمارت كنند
صورت اگر چند ندارد بقا * نيست جز او مظهر معنىنما
تا بكثيفى نرسد نور خور * در نتوان يافتن از وى اثر
هامش
( 1 ) - ن : وى
( 2 ) - م ، ن : بى