فاسئلك اللهم ما انت اهله * و ما خاب من عبد لبابك قارع
و اياك ارجو منك يا خير مرتجى * و ليس بما اعطيت شىء بمانع
بتاريخ نعم المستعان و وحده * تباركت تبارى تبارك مراتع ( ؟ ) [ 37 ب ]
و عندك دار السلام راحلنا * بروح و ريحان و ناد بارجع
و يا صمدى اذ حضر يعقوب موته * اغثنى و ادركنى برحمة واسع « 1 »
بر شاهنشين نبشته است :
جام جهاننماى دل آينهء جمال اوست * بر در و بام او « 2 » ببين پرتو آفتاب دوست
گرچه نهايم در خورش در خور ذره پرورش * شاهنشين جسم و جان منظر روى خوب اوست
فيض ز نور وصل او كس نبرد بجد و جهد * جز نظرى كه در ازل با رخ دوست روبروست
دل كه چو سنگ از آتشش صاف چو آبگينه شد * درد چو درد او قدح عشق چو بحر او سبوست
هامش
( 1 ) - در تصحيح اين قصيده به حدى كه امكان داشت و نسخه يارى ميكرد ، دوست دانشمند آقاى محمد تقى دانشپژوه همكارى و بذل عنايت فرمود .
( 2 ) - ن : مه