جام دل از شراب او هست لبالب از ازل * زين دو نديد جز يكى آنكه نه مست رنگ و بوست
شاهنشين شاه ما مملكت دل گداست * شاددل گدا كه او بر در دل به جستجوست
نقش جهان نقش بين صورت معنوى درو * زين دو اگر بدر روى خانهء دوست كوبكوست
زو طلب اى « شرف » شرف كز تو ز سرّ من عرف * با غم اوت گفتگو وز مى اوت هاى و هوست
و از اين طنبى در بادگير گشوده و اين ابيات مولاناى اعظم شرف الدين على يزدى بر كتابهء بادگير ثبت كرده :
مثنوى [ 38 الف ]
كه يا رد شكر الطاف الهى * و فضل اللّه جل عن التناهى
بجز فضلش دو عالم را بيكبار * سراسر بادگير و خاك پندار
ولى از باد ما را ناگزيرست * كه فضلش را دو عالم بادگيرست
جهان گر بادگير ار باد گيرم * به غير از حق نيايد « 1 » در ضميرم
ز باد و بادگيرم نيست مطلوب * به غير از نكهت جانبخش محبوب
هامش
( 1 ) - ن : نتابد