تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بشرح مذكور در صفحات 66 - 76 بانى ديوانخانه و ساباط و حمامى نيز بود . ( تاريخ جديد يزد ، ص 108 ) ظاهرا از همين شخص است كه در مطلع سعدين نيز نام مىرود و آن در وقايع سال 838 است . مينويسد : « و حضرت خاقان سعيد از ايل والوس تراكمهء آذربايجان خانه‌كوچ بسيار به هرات نقل فرموده بود و در آن ايام سيد غياث الدين يزدى بموجب حكم تحقيق سراهاى ديوانى و ساير مواضع كه آن جماعت نشسته بودند نمود ، زياده از ده هزار خانه‌وار قلمى شد . » ( 2 : 644 ) . در ديوان شرف الدين على يزدى ( نسخهء آقاى محمود فرخ ) قطعه‌اى هست كه نقل آن موجب تتميم فايدت اين سطور تواند بود و آن اينست :
الغياث از زمانهء غدار * كه كند قصد گل به خنجر خار غدر شد تيغ و مكر ساخت نيام * كربلا گشت قبة الاسلام آه كآل حسين را ديگر * تازه شد ريش كربلا ز قدر تا نگردد كسى به خود مغرور * صورتى بس غريب كرد ظهور آنكه اكفى الكفاة دوران بود * وز دهايش زمانه حيران بود بودش از فيض جاهى و مالى * بهره و رتبه وافر و عالى گرچه رايش هزار عقده گشاد * شد ز نادان‌ترين كسى بر باد گشته روحش ز رحمت غافر * به شهيدان كربلا طاير اين يقين است و بازگويد خوش * به زبان عدد ز تاريخش بىنيازا به لطف تست اميد * رحمتى باد بر سياه و سپيد
3 - مولانا غياث الدين على مذكور در صفحهء 147 ظاهرا شخصى ديگرست . اين احتمال از اينجا حاصل مىشود كه عنوان او را مولانا و منصب وى را « قاضى » مىنويسد . 4 - در تاريخ جديد يزد ( ص 155 ) از غياث الدين على ديگرى نام مىرود كه بانى مدرسهء ضيائيه بوده است .
تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 230 | ايرج افشار / جعفر بن محمد بن حسن جعفرى