بشرح مذكور در صفحات 66 - 76 بانى ديوانخانه و ساباط و حمامى نيز بود . ( تاريخ جديد يزد ، ص 108 )
ظاهرا از همين شخص است كه در مطلع سعدين نيز نام مىرود و آن در وقايع سال 838 است . مينويسد :
« و حضرت خاقان سعيد از ايل والوس تراكمهء آذربايجان خانهكوچ بسيار به هرات نقل فرموده بود و در آن ايام سيد غياث الدين يزدى بموجب حكم تحقيق سراهاى ديوانى و ساير مواضع كه آن جماعت نشسته بودند نمود ، زياده از ده هزار خانهوار قلمى شد . » ( 2 : 644 ) .
در ديوان شرف الدين على يزدى ( نسخهء آقاى محمود فرخ ) قطعهاى هست كه نقل آن موجب تتميم فايدت اين سطور تواند بود و آن اينست :
الغياث از زمانهء غدار * كه كند قصد گل به خنجر خار
غدر شد تيغ و مكر ساخت نيام * كربلا گشت قبة الاسلام
آه كآل حسين را ديگر * تازه شد ريش كربلا ز قدر
تا نگردد كسى به خود مغرور * صورتى بس غريب كرد ظهور
آنكه اكفى الكفاة دوران بود * وز دهايش زمانه حيران بود
بودش از فيض جاهى و مالى * بهره و رتبه وافر و عالى
گرچه رايش هزار عقده گشاد * شد ز نادانترين كسى بر باد
گشته روحش ز رحمت غافر * به شهيدان كربلا طاير
اين يقين است و بازگويد خوش * به زبان عدد ز تاريخش
بىنيازا به لطف تست اميد * رحمتى باد بر سياه و سپيد
3 - مولانا غياث الدين على مذكور در صفحهء 147 ظاهرا شخصى ديگرست . اين احتمال از اينجا حاصل مىشود كه عنوان او را مولانا و منصب وى را « قاضى » مىنويسد .
4 - در تاريخ جديد يزد ( ص 155 ) از غياث الدين على ديگرى نام مىرود كه بانى مدرسهء ضيائيه بوده است .